به دنبال چی؟

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم.


دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود.


به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او  را هم نخواستم ، چون زیبا نبود.
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم.
دوستش کنجکاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم.

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
شهر دانلود

سلام دوست عزيز ... بنده از وبلاگ شما ديدن كردم ... شما از وب ما ديدن كنيد ... با ... مطالب . عکس . آهنگ . فیلم . نرم افزار . بازی ... جالب ... دیدنی ... آموزنده... ... www.ho0ti.blogfa.com ... به دوستانتان معرفی کنید ... با عضویت از جدیدترین مطالب بهره مند شود ... اشتراک گذاری ساده در! ... Facebook ... Twitter ... Messenger &... ... جدید ترین ها را اینجا بیابید ... ( شهر دانلود) ... Www.ho0ti.blogfa.com ... منتظرتان هستیم... ... لطفا ما را با نام (شهر دانلود ) لینک کنيد ... با کليک بر روي +1 ما را در گوگل محبوب کنيد و از ما حمايت كنيد. ... و از نظراتتون مارا بی بهره نگذارید ... با تشکر

نسیم

سلام. مفهوم خاصی داشت دیگه. نه؟[لبخند]

قصه گو

آنچه یافت می نشود آنم آرزوست این ملانصرالدین معرکه است. راستی راویان اخبار حکایت کردن که جناب ملا نه یک بار بلکه چند بار ازدواج فرمودن. یلدات به خیر و خوشی

سما

بازم دم ِ ملا گرم که واقف بوده چی می خواد، چی نمی خواد، چرا نشده.خیلی مهمه... گاهی آدم نگرده بیشتر جواب می گیره...

مهسا

قضیه اینه که قرار نیست دنبالش بگردی.... ولی ایول به ملا...