نوستالژی های خودمونی

اولین  date ای که داشتم تو کافی شاپ قبیله بود. آهنگ amour جیپسی کینگ را تو کافی شاپ گذاشته بودند و اون دختر خانوم هم آهنگ را باهاش زمزمه می کرد. اون موقع ها (یازده- دوازده سال پیش) انقدر اینترنت مرسوم نبود و آهنگ های معروف دیر به دست غیر حرفه ای ها میرسید. منم که قربونش برم تو این چیزها تعطیل، عین یک مریخی زمزمه اوشون را نگاه می کردم.

گفت من جیپسی کینگ را خیلی دوست دارم، منم با درایت خاصی سر تکون دادم و گفتم، با این که تا حالا تو این کافی شاپ نیمده بودم، ولی منم از طعمش خیلی خوشم اومد. انقدر بد نگام کرد که جرات نکردم حتی دلیلش را بپرسم.

زنگ گوشی یکی از همکارها که الان هم دوباره زنگ خورد، همون آهنگه و هر وقت زنگ میخوره بهش میگم اون کافی شاپ خاموش کن.

ظاهرا این ویژگی خیلی از ما پسرها است که احساس می کنند اگه از چیزی که دخترها می دونند اظهار بی اطلاعی کنند، خیلی امتیاز منفی حساب میشه.

شاید اگه مثل من تو سن پایین این تجربه را می کردند، دیگه هیچ وقت راجع به ندانسته هاشون حرفی نمی زدند.

×××

بچه که بودیم، مامان به شرطی ما را می برد سینما که آخرش نتیجه گیریمون را از فیلم بگیم، فکر کنم از همون موقع مغزم شرطی شده که آخر هر چیزی باید نتیجه بگیرم. آخر بعضی از پست ها که نتیجه گیری می کنم، خودم از خودم بدم میاد. احساس برنامه های تلویزیونی بهم دست میده. قبلا هم به این اخلاقم اشاره کرده بودم ولی خدا را شکر هنوز کامل برطرف نشده.

دارم سعی میکنم بهتر بشم. ولی تا اون موقع شما به بزرگواری خودتون ببخشین.

/ 4 نظر / 11 بازدید
سما

جاااااانممم... [لبخند] من همین الانم نمس دونم جیپسی کینگ کیه و این آهنگش چیه... اما یاد یه خاطره ای افتادم در باره این دونستن ... تو یه پست می نویسمش....

مسافر یادگیرنده

می تونم حدس بزنم کدوم آهنگ جیپسی کینگه [لبخند] فکر کن دختره چقدر خندیده [چشمک] نوستالژی قشنگی بود.

فریناز

چقدر یادآوری این قبیل خاطره ها می چسبه ;-) کلا" نتیجه گیری رو به معلم های اخلاق واگذار کنیم :-)

حسنا

منم نمی دونم اینی که گفتی کی بود چی بود!