تنهاتر تنهاتر و بازهم تنها تر

ویزای علی را صادر کردن.

همین

همین

همین

خبری فوری که خودش نتونست بگه و همسرش به همین تلخی و به همین شیرینی و به همین سرعت گفت.

به خیالم دیگه پشیمون شده بود. چون دیگه حرفی نمیزد، پیش خودم می گفتم بعد  ازدواجش، قضیه رفتن را فراموش کرد.منم برای اینکه ناراحت نشه موضوع را دیگه پیگیری نمی کردم.

اما از سه هفته دیگر باید ایران بدون علی را تجربه کنم.

دستم به هیچ کاری نمیره، بغض هم که مهمان دائمی گلو شده است.

تک درختی در دشتی که روزی جنگل بود...

/ 4 نظر / 7 بازدید
قصه گو

چیزی برای دلداری ندارم بگم جز این که من سه بار این مسئله رو تجربه کردم و هنوز دلتنگم. هنوز دلخوشم به عکس هایی که تو فیسبوک می بینم و نامه هایی که از طریق ایمیل دریافت می کنم. بد روزگاریه امیر بد

مهسا

آخخخخخخخخخ تک درخت ....

ترانه

گاهی وقتا کسانی اونقدر واسمون با ارزش و مهمند که دوری از اونا واسمون خیلی سخته.اما زندگی همچنان جریان داره باید با شرایطی که نمیتونیم تغییرشون بدیم کنار بیاییم.بهتره از روز های باقی مونده نهایت استفاده رو ببری.هر چند تکنولوزی امروزه فاصله ها رو کمتر کرده من آپم

سحر

میره کدوم کشور ؟ همسرش چی میشه ؟