رفتن یا نرفتن

همیشه به پدر مادرهامون با کنایه میگیم، شما ها خوشی زده بود زیر دلتون که انقلاب کردین، شما ها اصلا نمی دونستین چی می خواهین، شما ها اگر فقط یکبار "قلعه حیوانات" را خونده بودین، ما الان وضعمون این نبود، شما ها...

اونها هم سرشون را به نشانه تایید و همراه با پشیمانی تکون میدن و میگن، آخه قرار نبود که اینجوری بشه. ما هیچ وقت نمی خواستیم اینجوری بشه و ...

دنیای کوچکی است. بعد از سی سال، بچه های همون انقلابیون دوباره چیزی شبیه به انقلاب را می خواهن. البته با این تفاوت که الان هیچ کدوممون دقیقا نمی دونیم چی می خواهیم. باز اونها سی سال پیش خیلی بهتر از الان می دونستن چی می خواهن.

حالا ماییم و انتخابی بزرگ و راهی سخت. شاید با این شبه اعتراضاتی که میشه، چند سال دیگه بشه بعضی چیزها را تغییر داد، اما هیچ تضمینی وجود نداره برای اینکه دقیقا همونی باشه که ما می خواهیم یا همونی بمونه که ما می خواستیم.

اما از طرف دیگر حالتی را در نظر بگیرین که به خاطر ترس از تکرار دوباره این چرخه، یا طولانی شدن مسیر و کفاف ندادن به عمر ما یا کشته و دستگیر شدن و هزار تا حالت بد دیگر، ماندن در خانه را به رفتن در این جور مراسم ها ترجیح بدیم.

مسلما اگر همه با منطق حالت دوم تصمیم بگیرن، شرایط اگر بدتر نشه همینجوری میمونه. خب حالا باید شرایط فعلی را با بدترین شرایط متصور تو حالت اول مقایسه کنیم و تصمیم بگیریم.

 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
نعیمه

دقیقاً من هم همین سوالها رو از بزرگترها می کنم و جواب می شنوم که قرار بود یه جور دیگه باشه. خوب راستش خودم هم یه چیزهایی یادم میاد و می دونم که واقعاً قرار بود یه جور دیگه باشه. خوشی زیر دل کسی نزده بود. اگر اونها هم آدم حسابی بودن الان رو تخت سلطنتشون نشسته بودن. باور کن.

مهسا

با تمام شرایط حالت دوم ،که من معتقدم ،هیچی اون جور که ما می خوایم نمیشه،و هیچ وقت فک نمی کنم این جناب سبز هم اگه تشریف می اوردن چیزی عوض می شد یا اون جور که ما می خواستیم می شد.واز تمام این اعتراض ها فقط وفقط صحنه های درداور و اشک اوری مونده تو ذهن مون که حتی وقتی تو اوج شادی هم بودم با یاداوری یکی از اون صحنه ها تمام دنیام خراب می شد. من حالات دوم انتخاب میکنم ،اما زمانی که ارزشش و داشته باشه. نه انتخابی که می دونم تهش همه چیز همون جور میمونه یا بدتر میشه ودر بهترین حالتش یه اپسیلون خوب میشه!!!!!

آزاده

متاسفانه چندان خوشبین نیستم که چیزی عوض بشه از این بدبینی و رکودی که بین جوونها هست متنفرم .خدا ریشه ی باعث و بانیشو...

حوض نقاشی

بعضی وقتا نمی دونیم چی می خوایم ولی می دونیم چی نمی خوایم. بعضی وقتا حتی این که اون چیزی که نمی خوایم چیه رو نمی دونیم.

هیوا

من ترجیح میدم ریسک حالت اول رو قبول کنم و نشینم تو خونه به این خاطر که حالا کی می خواد چی بشه و آیا اونی میشه که ما می خواهیم یا نه؟ چون حداقل میدونم که اینی که هست رو نمی خوام و نمی تونم این شرایط رو تحمل کنم هر چند با این حرف هم موافقم که ما نمی دونیم بعد از انشاا... از بین رفتن اینها م یخوایم چی کار کنیم؟ چه جایگزینی داریم؟ و این خیلی بده.