دوتا فیلم قشنگ

آخرین فیلم قشنگی که خیلی تاثیر گذار بود را یادم نمیاد دقیقا کی دیدم ولی به گمانم  midnight in paris بود.

کم کم داشتم به خودم شک میکردم که شاید من از دنیا عقب موندم فیلم های امروزی را نمیفهمم ولی خب این دو تا فیلم اخیر دوباره من را به خودم امیدوار کرد.

اولیش "her" بود.

her داستان مردی در چند سال آینده را روایت میکنه که عاشق سیستم عامل سخنگوی کامپیوترش میشه. شاید خوندن جمله بالا بدون دیدن فیلم حس مسخره ای را منتقل کنه ولی با دیدن فیلم حس اینکه ممکنه من هم دچارش بشم بدجوری آدم را اذیت میکنه.

سیستم عامل دقیقا بر اساس شناختی که از ما پیدا میکنه میشه همونی که می خواهیم فقط مشکلش اینه که فیزیک نداره و فقط یک صدا است.

سیستم عامل هم میتونه به نوعی این دنیای مجازی باشه که امروزه هممون انقدر دچارش شدیم و هم میتونه عشقی باشه که آرزوش را داشتیم و از بچگی ویژگی هاش را شبیه سازی کردیم ولی هیچ عینیتی در عالم واقع نداره.

همون چیزی که باعث میشه خیلی از ما با partner هامون به مشکل بخوریم. یعنی تو تصورمون از عشقمون یک چیزهایی ساختیم و بعد از پیدا کردن partner ، باز تصور کردیم که اون آدم همونه که میخواستیم اما تو زندگی واقعی که رفتیم دیدیم که اون تصورات فقط مال تصورات بود.

فیلم بعدی "خداحافظی طولانی" به کارگردانی فرزاد موتمن بود که تو جشنواره دیدیم. از اون فیلم های ماندگار ایرانی. پر از تعلیق و حس های ناب. خوشبختی ساده مردم جنوب شهر که به خیلی از زندگی ها میچربه.

خود کارگردان از روایت وسترن گونه فیلم و قاب ها و لوکیشن های شبیه فضای وسترن که عامدانه در فیلم گنجانده شده به عنوان قسمت دوست داشتنی کارش تعریف کرده و انصافا هم این فضای وسترن خیلی قشنگ با حال و هوای ایرانی ترکیب شده.

فیلمی که دوبار دیدنش  می ارزه  تو سینما امروز ایران خیلی کم پیدا میشه. لطفا از دست ندین.

/ 4 نظر / 26 بازدید
سامورایی

فیلم رو دیدم. خیلی خوب بود. یادمه یه مطلبی هم راجبش توی وبلاگم نوشتم. راستش خیلی وقته فیلمای ایرانی نمی‌بینم ولی خب با تعریفی که از این فیلم کردی مشتاق شدم ببینمش

نینا

هم midnight in paris و هم her فیلم های قشنگی هستند. من هم خیلی دوسشون داشتم.

طناز

من فیلم خداحافظی... و ندیدم اما اون دو تای دیگه رو دیدم..در حقیقت بعد دیدن her یه ترس فوق العاده عمیقققق توی تنم دوید.. جایی که نوشتن معنایی نداره... و فقط ارتباطات و الکترونیک ... نه ارتباط کلامی و بیانی... و آدما انقط برقرار کنن و واسه اون با نامزدشون برک اپ کنن...اینکه انقدر پیشرفت کنه علم که سیستم عامل احساس داشته باشه .. و زمان معنا نداشته باشه.. همه اینا چیزهایی ترسناکی بود که دیدم داریم به سمتش میریم.. من به هیچ وجه تحمل همچین شرایطیو ندارم ترجیح میدم دست کسیو بگیرم و توی چشمای کسی نگاه کنم تا اینکه...فید بکی که از فیلم گرفتم این بود که ز بودن در کنار اطرافیانم بطور جسمی لذت ببرم.. از لمس شدن و لمس کردن و بو کردن.. چرا که در اینده ای نه چندان دور تنها میشن که فقط با سیستم عاملشون میتونن ارتباط برقرار کنن فک کنینننننننننن حتی بلد نیستن نامه ی عاشقانه بنویسن و باید شرکتی برای این کار راه اندازی شه.. :| پی نوشت:چه دل پری داشتم از فیلم خوب شد پست گذاشتین :))))))

سما

من اینجا رفتم مادر قلب اتمی رو دیدم. احساس می کردم کارگردان و عوامل فیلم نشستن فکر کردن چجوری میشه تماشاچی رو اسکل فرض کرد و بکی دو ساعتی مچلش کرد و به ریشش خندید، این فیلم رو ساختن. و عجیب اینکه خود عوامل خیلی تعریف می کنن از فیلم. خلاصه یا من نفهمم یا اونا یه چیزیشونه. دوست دارم در دنیای تو ساعت چند است رو ببینم. خیلی . فرزاد موتمن رو هم دربست به کارگردانی قبول دارم.