Truman show

ترومن شو، فقط یک فیلم نیست.

چیزی که بعد از دیدنش همه جا احساسش کنی، همه جا باشد و رهایت نکند دیگر فقط یک فیلم نیست. یک نگرش است یا شاید باید اسمی برایش اختراع کرد، چیزی مثل "انسان نامه".

یک کسی هست که یک جایی نشسته و جلوش یک صفحه پر از کلید قرار داره. یکی از دگمه ها برا بارون، یکی برا زلزله، یکی برا خورشید و ....

یک جورایی داره با ما بازی میکنه و از این بازی فیلم میگیره و برا سرگرمی به بقیه نشون میده.

همه آدم های اطراف بازیگرن، بازی می کنند تا بازی تو را ببینند. تو هم بازی می کنی چون نمی دانی که بخشی از بازی هستی.

تنها چیزی که می تواند قاعده این بازی را به هم بزند عشق است و تویی که همه کارت و همه زندگیت را هم که ببینند، درون سرت را نمی توانند ببینند.

کارگردان می گوید: " من خالق یک برنامه تلویزیونی هستم ....تو ستاره هستی .... " و و قتی ترومن می پرسد : " هیچ چیز واقعی نبود؟" او می گوید : " تو واقعی بودی. و این چیزی است که باعث می شد  انقدر برای تماشا خوب باشی."

و حالا می خواهد توجه او را به خود جلب کرده، او را قانع کند که در همین دنیای ساختگی باقی بماند. " (به من گوش بده ترومن ! هیچ چیز واقعی تر از آنچه در این دنیا برای تو خلق کردم، در آن بیرون وجود ندارد. همان دروغها، همان فریب ها. ولی در دنیای من تو دلیلی برای ترسیدن نداری. من تو را بهتر از خودت می شناسم. )"

ترومن فریاد می زند: " ولی تو که هرگز دوربینی در سر من نداشتی. "

بعد از دیدن این فیلم به خیلی صحنه های روز مره شک می کنید و به خودتان که چرا تا حالا کلید درب خروج از این استادیوم روزمرگی را پیدا نکرده اید.

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
سما

من گریه ام می گیره...

قصه گو

این فیلم رو خیلی سال پیش دیدم. الان دقیقن خاطرم نیست.