ماندن یا نماندن

هیچی تو این دنیا بدتر از بلاتکلیفی نیست. اونم بلاتکلیفی که خودت باید تکلیف خودت را روشن کنی. بلاتکلیفی که هر روز بهش فکر میکنی و چند وقت میگی بکنم و چند وقت میگی نکنم. بعد دوباره میگی بکنم بعدش ...

خلاصه بکن بکن عجیبی تو ذهن آدم راه می افته و تا وقتی تصمیم نگیری، ذهنت به ا.ر.گ.ا.س.م نمیرسه.

ماندن یا نماندن، همون بلاتکلیفی بزرگی بود که داشتم و چمبره انداخته بود روی زندگیم. بدی این تصمیم اینه که بقیه تصمیم های زندگی مثل حلقه های زنجیر بهش وصلن و تا وضعیت حلقه اول را مشخص نکنی، بقیه حلقه ها معلق می مونن.

یکسالی بود که به طور جدی به مسئله رفتن از ایران فکر می کردم، با خیلی ها مشورت کردم و خیلی جاها رفتم و خیلی مطالب را خوندم ولی انگار هر چی بیشتر دست و پا میزدم بیشتر فرو می رفتم.

اشتباه رایج در این مسئله فرمولی کردن اون توسط آدم هایی که به نوعی تو این مسئله تجربه دارن. متغیرهای این تصمیم گیری انقدر زیاده که اصلا نمیشه اون را فرمولی کرد.

مثلا اینکه میگن اگر تنها برین خوب نیست و سعی کنین حتما اول ازدواج کنین و بعد برین، یا برا اونایی که اونجا کسی را دارن خوبه یا اینکه اگر برا دکترا برین خوبه یا...

این موضوع انقدر پیچیده و حساسه که آدم به آدم فرق میکنه و هر شخصی باید خودش شرایطش را به طور کامل در نظر بگیره و سعی نکنه تحت جو تصمیم بگیره. مشکلی که به نظر میرسه الان گریبانگیر خیلی ها شده و تحت جو دارن کاری را می کنن که اصلا تصویری از تبعات احتمالی اون ندارن.

مهمترین آیتم هایی که در مورد خودم به جمع بندی رسیدم:

١-هیچ وقت تو زندگیم به طور حرفه ای و تمام وقت اهل درس خوندن نبودم که الان بخواهم برای ادامه تحصیل برم اونور.

٢-وابستگی نسبتا بالایی به خانواده و دوستان و وطن و حس های نوستالژی وطنی دارم.

٣-احتمال اینکه بعد از بازگشت نتونم همین موقعیت فعلی ام در ایران را به دست بیارم خیلی زیاده.

اما آیتمی که وزنش از همه سنگین تره و تا میام به این موضوع فکر کنم یادش می افتم، یکی از جمله های شازده کوچولو است :

"آدم ها ریشه ندارند و به دردسر می افتند. باد آنها را با خودش به این طرف و آن طرف می بره."

من اینجا ریشه دارم.

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
xatoun

اين درد مشترك رو من هم دارم :(

مرضیه

[گریه][خنده] نه خیر شما از دستپخت ما ایراد گرفتی منم رفتم قهر! خیلی هم شکلاش خوشگل بود خیلی هم خوشمزه بود اصلا اقا امیر تا اعتراف نکنی شما که من زیباترین و البته خوشمزه ترین غذاهای دنیا رو درست میکنم و اتفاقا خیلی هم روشون دقت دارم و اتفاقا اشپزباشی هم پیشم لنگ میندازه و اتفاقا چند تا پیشنهاد سراشپز شدنم داشتم به خاطر اندازه ی دقیق کتلتام و مشغله ی کاری نذاشته قبول کنم من اعتصاب کردم دیگه عمرا بیام وبلاگ! .......... اگر بری دلمون برات تنگ میشه اقا امیر...صلاح کار خویش خسروان دانند ولی از اینکه دیدم یه نفر دیگه هم دقیقا حس منو داره میگه خیلی شارژ شدم...منم برم خارج از کشور واسه موندن نمیرم...من اخرش میخوام تو همین خاک جون بدم...میخوام گوشی پزشکیمو بذارم رو قلب دخترای موفرفری مو ژولیده ی 7 ساله با صورت نشسته و لباسای خاکی پاکی و تو خونه ای که مال داهاتای همین خاکن...من میخوام صدای نفس کشیدن کسایی رو بشنوم که رو زبونشون تعصب دارم...من نمیخوام روشنفکرتر از این بشم...نمیخوام تعصبای بیجامو بذارم کنار...من میخوام همین ادمای بداخلاق خسته بهم بگن خانوم دکتر

مرضیه

میشه بازم بگم؟ از دلیلای نیومدنم هم هست[نیشخند] میدونید؟خستم...لایف استایل یه جوریه...از همه اون چیزایی که میخوام ولی بهشون نمیرسم میترسم...از همه اون رویاهایی که وقتی میرم نزدیکشون میفهمم هیچی نبودن میترسم...از اینده میترسم...احساس میکنم توی وبلاگم هم نوشتن دردی رو دوا نمیکنه واسم...من سعی میکنم فقط مواقعی که شادم بیام و چند خط از انرژیمو تخلیه کنم تو وبلاگم ...تقریبا میشه گفت هیچوقت تاحالا حرف دل توش ننوشتم...الانم که دلم پر از حرفه...اینروزا بیشتر فقط با خودم حرف میزنم...البته اومدم کامنتدونی شما رو هم پر کردم[نیشخند]

هیوا

موافقم خیلی شخصیه این تصمیم...اما دندون لقو باید کشید. تصمیمتو بگیر و خلاص کن خودتو از این وضع. خیلی زحمت کشیدم!!! کلی کمکت کردم ها! تابلوئه چیزی نمی تونم بگم؟[نیشخند]

فرزاد

سلام...من خارج هستم اگه خواستی بگو تا یک کم در مورد تجربیاتم برات بگم...

مهسا

این موضوع واسه من می تونست دغدغه بشه اما خدا رو شکر هنوز نشده بهش فکر میکنم اما درگیرش نیستم و چیزی که بیشتر از هر چیزی باعث شد این دغدغه یقه ی منو نگیره حرفی بود که 1 سال پیش استاد موسیقیم که خودش در تدارکاته رفتن بود بهم زد,گفت : " نمیدونم شاید اگه برم در بدترین حالتش بشم یه دختری که از بس سیگار کشیده دندوناش سیاه شده وبا بدترین وضع هم داره زندگی میکنه,اما اینجا موندنم برای من دیگه معنایی نداره " امیر جان ببین ایران موندن واست معنایی داره؟ هنوز چیزی هست که بخوای تو ایران تجربش کنی ؟ اگر معنایی برای موندن داشته باشی،حتی اگه بهترین امکانات و رفاه و اسایش و توی یه خاکه دیگه بهت بدن ,کدوم و انتخاب میکنی؟ تمام حرفم همینه اینکه معنایی واسه بودن داشته باشی

نعیمه

دقیقاً مسئله سر همین ریشه است.

مهسا

هنوز سفیده نگران نباش اون ریشه ای که گفتی شاید حکم معنایی برای بودن و موندن باشه اما به نظر من یکی نیست ریشه ای که میگی همیشه گی ،از روزی که بدنیا میای تا روزی که از این دنیا بری... ولی شاید تو الان معنایی واسه موندن داشته باشی اما 1 سال 2 سال یا 10 سال دیگه این معنا وجود نداشته باشه !!!

حوض نقاشي

تصميم راجع به رفتن و موندن شخصي تر و نحصر به فرد تر از اونيه كه كسي بخواد توصيه اي در موردش داشته باشه. ولي بلاتكليفي و ترديد حس سختيه كه تنها چاره اش تصميم قطعيه.