کمتر از دیروز بود

آره دیروز نبود. مطمئنم که دیروز نبود.شاید به زور به دو سه ساعت برسه.

چیزی که هست مطمئنم که کمتر از دیروز بود که بابا داشت می گفت اول ترمز بعد کلاژ، آهان، حالا شد، دوباره...

بابا نمیشه تو همین خیابون خلوت ها بشینم، حالم به هم خورد انقدر تو بهشت زهرا بغل این همه مرده تمرین کردیم. بابا من زنده ام، من را ببر تو خیابون زنده ها...

تا گواهی نامه نگیری نمیشه، اونهایی که این کار را میکنن برا اینه که از قانون چیزی سر در نمیارن، قتل عمد محسوب میشه اگه کسی را بکشی...

چند بار بگم نمیشه، درسته گواهی نامه ات را گرفتی ولی از قدیم گفتن ماشین مثل زن آدم می مونه، اگه کسی زنش را دستت داد منم این ماشین بهت میدم. اونهایی که این کار را میکنن، چند تا چند تا ماشین دارن، یکیش داغون بشه براشون مهم نیست، نه مایی که کلا همین پیکان قراضه را داریم...

خانومی که داشت گواهینامه صادره در 1380.07.24 را برای تمدید به پوشه منگنه می کرد نمی دونست چرا اینجوری خیره به اون گواهینامه موندم و باید چند بار صدام کنه تا از چند ساعت پیش برگردم به الان.

/ 7 نظر / 6 بازدید
قصه گو

یه تحقیق تو امریکا نشون داده مردان امریکایی ترجیح می دهند ماشینشون رو ببوسن اما مادر زنشون رو نه راستی امیر صفحه وبلاگت خیلی تاریکه. من هم با مازیلا بازش کردم هم با اکسپلورر. اون هم روی دو تا کامپیوتر مختلف. ایراد از کجاست؟

سحر

من به شخصه از تشبیه پدرجانتون صمیمانه سپاسگزارم جناب استاد !!! [متفکر]

حوض نقاشي

قالب نو مبارك پيرمرد...

حوض نقاشي

قالب نو مبارك پيرمرد...

مهسا

هفته ی پیش به یکی از استادام گفتم: خیلی وقته این کتاب و خریدم، 4 5 سالی می شه ! خندید گفت خیلی سال شما با خیلی سالای ما فرق می کنه !!! 5 سال که خیلی نیست... حالا حکایت دیروز شماست...

مهسا

اصلاح می کنم که اون استادم هم سن و سالای شماس و منظور بنده این نبوده که دیروزت اونطوز که خودت گفتی نبوده و اینا... خواستم بگم من هنو درک نمی کنمش[نیشخند]

سحر

نه استاد ... خوشمان آمد از تغییر قالبتان فهمستیم که بوی جوی مولیان آید همی ... یاد یار مهربان آید همی ... [زبان]