سوزنی در دستهای رییس

از بچگی همیشه ضرب المثل ها را عینا برا خودم تصویرسازی می کردم، مثلا موش تو سوراخ نمی رفت ....

همیشه موشی را تصور می کردم که برا جا کردن جارو، از اون جاروهای با دسته خیلی باریک استفاده کرده و در حالی که داره به بقیه ب.ی.لاخ نشون میده(البته بچگی هام انقدر بی ادب نبودم) خودش و جارو  با هم رفتن تو سوراخ.

رییسم کلا آدم بیش فعالی است که اگر همه چی هم درست و روتین باشه، باز از اون سر کره زمین هم که شده، پروژه ای چیزی ردیف میکنه و میرینه به آرامش ما.

امروز جلسه ای داشتیم در همین راستا و از واحدهای دیگه هم نماینده های مرتبط حضور داشتن، یکی از اون دوستان که رییس ما را از قدیم میشناسه، وسط جلسه در وصف ایشون حکایتی از ملانصرالدین را یواشکی برا من تعریف کرد.

ملانصرالدین را میبینن که کنار خیابون نشسته و داره با یک سوزن مدام میزنه به ت.خ.م هاش و میگه آخ. میگن چرا اینکار را میکنی، میگه آخه نمیدونی وقتی نمیزنم چه حالی میده.

تا آخر جلسه نیشم تا هیپوفیز باز بود و سوزن را تو دستهای آقای رییس تصور میکردم.

/ 4 نظر / 8 بازدید
مهسا

[قهقهه][قهقهه][قهقهه] بهت تبریک می گم که تونستی تا اخر جلسه حضور داشته باشی[نیشخند] من بودم اخراج بودم[خنده] تازشم ... ای پسر بی تربیت... باید با مادریت یه صحبتی بکنم [ابرو] یه برادر داریم عین هو شما مودب... واس همین داره عادی میشه شنیدن این واژگان[چشمک]

نسیم

[لبخند] رییس شما با مدیر ما یه نسبتی داره گویا.

قصه گو

اتفاقن چند روز پیش همین مثال رو در یک از سریالهای امریکایی دیدم البته با یک تفاوت اونجا می گفت ما مدام با چکش به خودمون لطمه می زنیم برای این که وقتی دست از این کار می کشیم از آرامش بعدیش لذت می بریم خوب مثل این که جناب ملا نصرالدین فقط تو مملکت خودمون طرفدار نداره بعدش هم خوب آدم باید گاهی بی ادب باشه تا بتونه معانی رو سریع و صریح برسونه [چشمک]

تائ

[گل][نیشخند]