منهای دو

-          به هر حال معلومه که تو این خونه خیلی عشق نیست.

-          چرا چنین حسی دارین؟

-          برای اینکه بوی خونه من را میده.

-          و بوی کمبود عشق چطوریه؟

-          بو نداره... می دونین هر بار که تو زندگیم با کسی برخورد کردم به خودم چی گفتم؟... از خودم پرسیدم که این یارو شب که به خونه بر می گرده چه بویی منتظرشه... بوی آشپزخونه...بوی شیر بچه...عطر بوی تن...عرق...مو... من دلم می خواست که شب ها سرم رو رو گردن زنم بذارم و بخوابم تا بوی گردنش را حس کنم... و دلم می خواست که این بو باهام بیاد، تمام این روزهایی که تک و تنها تلویزیون می فروختم همراهم باشه... که وقتی یک احمقی در مورد صفحه تخت و گوشه های مربع تلویزیون سرم رو می خوره، یک هو عطر اون را احساس کنم...بوی عشق اینه، که حتا وقتی از هم دورین بوی اون یکی تو دماغتون باشه.

کلا برای تنبل های مثل من، نمایشنامه های کوتاه بهترین انتخابه. "منهای دو" روزهای انتهای زندگی دو پیرمرد باحالی است که شور زندگی در آن قل قل می کند. جز کتاب هایی است که باید خوند.

 

منهای دو/ساموئل بنشریت/نشر قطره/ زمان لازم برای مطالعه چهل دقیقه

/ 5 نظر / 4 بازدید
سحر

استاد دانشگاهی که تلویزیون میفروشه ... چه جالب !!! موافقم . بعضی خونه ها واقعا بوی عشق میده و بعضی جاها نه ... و بوی عشق واقعا بوی خوبیه ...

حوض نقاشي

خوشم مياد از اين كه زمان لازم براي مطالعه رو هم مي گين.

سحر

چیزه میدونی چجوری بگم مممم . . . خو سوتی دادم استاد دیگه [خجالت] حالا نمیشد نزنی تو روم ؟؟؟؟ [ناراحت] شوما دانشجوهاتونم همینجوری ضایع مینمایید ؟؟؟ [زبان]

آزاده

من هم این نمایشنامه رو خوندم و هم تئاتر رو روی صحنه دیدم! این قسمت تئاتر رو واقعا دوست داشتم. یک حس حسرت غریبی داشت برام...

نسیم

مرسی. دوسش داشتم .حتما می گیرم. زمان لازم برای مطالعه[لبخند] رو هم دوست داشتم امیر. نگاه دقیقی داری.