فاصله ها

پدرش وسط جشن دستم را میگیرد و به گوشه ای می برد،با حالتی نگران می گوید تو که صمیمی ترین دوستش هستی میتونی بهش بگی که شب زفا..ف خیلی تند نره. زندگی زن و شوهر، یک شب و دو شب نیست باید طوری مدیریت کرد که هر شبش تازگی داشته باشه.

مثلا میدونی همین شوهر خواهر خودم چه گندی بالا آورد. یا باجناقم کارشون به بیمارستان کشید. بهش بگو خیلی مراعات کنه که بعدا نمیشه جبرانش کرد.

پشت سر هم فقط چشم میگم که یعنی بیشتر توضیح ندهد.

داماد آخر مهمانی با چیزی شبیه التماس رضایت داد که شب خانه شان نمانم و after party پنج شش نفره که تا صبح فردا ادامه داشت را ترک کنم.

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
سما

اينجا است كه مي گن، ما كجاييم در اين بحر تفكر تو كجايي..آخي...

مهسا

از اون ور بوم افتاد انگاری ;-)[لبخند][لبخند][لبخند]