رفتن با منطق RADAR

مدیریت کیفیت محصول در مسیر موفقیت پایدار دلیل اصلی سازمان های بزرگ برای استفاده از مدل های تعالی می باشد. EFQM یکی از مدل های سرآمدی و منطق RADAR یکی از ابزارهای پیاده سازی آن است.

منطق (RADAR(Results,Approches,Deployment,Assessment&Reveiw این است که هر سازمانی:

  1. در فرایند تدوین خط مشی و راهبرد، اهداف(Results) نتایج خود را روشن کند.
  2. برای حصول نتیجه باید رویکردهای(Approches) بهم پیوسته و منطقی طراحی کند.
  3. رویکردها را به شکلی سیستماتیک جاری سازی(Deployment) نماید.
  4. رویکردها را مورد ارزیابی و بازنگری(Assessment&Reveiw) قرار دهد.

مطالب بالا یک خلاصه خیلی کلی است از روشی که سازمان های بزرگ برای موفقیت در عرصه بین المللی اجرا می کنند و در جاهایی مثل ایران فقط طبق اون مستند سازی میکنن.

این الگو و منطق در صورتی که به درستی و به معنای واقعی کلمه اجرا بشه، در عین سادگی به قدری مفید و موثر میتونه باشه که نتایجش در خیلی از موارد برای خود من غیر قابل باور بود.

به زبان ساده میگه که برای هر کاری که انجام میدین باید یک هدفی در راستای هدف نهایی داشته باشین.

برای رسیدن به اون هدف باید نتایجش را کمی کنین و راهکارهای واقعی رسیدن به اون را به صورت رویه های قابل اجرا و سیستماتیک تدوین کنین.

و در آخر هم نتایج و رویه ها را بررسی و بازنگری کنین که آیا واقعا بهشون رسیدین یا نه.

حالا فرض کنین رفتن از ایران را کسی مثل من بخواهد طبق این مدل ترسیم کنه. هدف نهایی چیه؟

 گرفتن مدرک دکترا؟

نه.

صرفا رفتن از ایران؟  

 بازم نه.   

 افزایش درآمد؟

نه

تنها جوابی که براش دارم ارتقا کیفیت زندگی است که یک جوری همه اینها را شامل میشه. یعنی این دور باطلی که مدام با هدف گرفتن مدارک بالاتر تا حالا و با چشم های بسته اومدیم بالا دیگه نمیتونه هدف باشه و فقط نتیجه است.

هدف باید چیزی بالاتر از اینها باشه تا بتونه اون کشش درونی برای رسیدن بهش را ایجاد کنه و مدرک و این طور چیز ها طبق این مدل فقط نتیجه است.

با اینی که امور غیر سازمانی را به روش سازمانی بخواهیم نگاه کنیم خیلی موافق نیستم و یک جورایی میدونم که با این کارها دارم خودم گول میزنم و تنها چیزی که هست اینه که تازه ته ته دلم راضی شدم که برم. اینها همش دست و پازدن برای اینه که توجیه منطقی هم برای این کار داشته باشم.

این تصمیم کوفتی ظاهرا نهایی شده و جام زهر را نوشیده ایم. 

 

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
سما

[لبخند]

سما

آدما تصمیماشون رو می گیرن، بعد واسه این که جواب این و اون و یا حتی خودشون رو بدن دلیل درست می کنن، درست و حسابی و منطقی جوری که مو لای درزش نره... ولی همون آدم اگه نتیجه عکس اون رو هم بگیره باز می تونه توجیه منطقی بیاره باز جوری که مو لای درزش نره... می دونی .. این خواستن و قصد انجام دادن کاری به نظرم از لایه های خیلی درونی تر و ناشناخته تر میاد و بسته به تک تک چیزاییه که حتی قبل از به دنیا اومدنت تو رو امیر کرده، یکی دیگه رو رضا، یکی دیگه رو تقی... اینه که گاهی یا بیشتر از گاهی حتی فکر می کنم همش جبره.همه اش.

مهسا

[ناراحت]

قصه گو

بالاخره تصمیمت رو گرفتی؟ امیدوارم که جام زهر نباشه بلکه صرفن یک نوشیدنی معقول و معتدل باشه. نمی گم خیلی شیرین چون زندگی باید که اینطوری باشه: معقول و معتدل موفق باشی.