رمضان 89

مکان:سِلف دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه علوم و تحقیقات

زمان:رمضان٨٠

آدم ها: من و ٧ تا از دوستان که همگی روزه بودیم

حال و هوا: در حالی که همگی منظره تهرون را از اون بالا نگاه میکردیم راجع به خدا و ماهیت وجودی دین و ...بحث های فلسفی میکردیم.

 

مکان:محوطه دانشگاه علوم و تحقیقات

زمان:رمضان٨٢

آدم ها: من و ۴ تا از دوستان که داشتیم سریع افطار میکردیم تا بچه هایی که پایین منتظرمون بودن و روزه نبودن زیاد معطل نشن.

حال و هوا: راجع به "هرکی خودش باید راهش انتخاب کنه" و ...صحبت میکردیم.

 

مکان:پارکینگ دانشگاه علوم و تحقیقات

زمان:رمضان٨۴

آدم ها: من و ٢ تا از دوستان که روزه بودیم و از دست بقیه که داشتن مشروب میخوردن عصبانی بودیم.

حال و هوا:یعنی یک ماه هم نمیتونین تحمل کنین؟

 

مکان:خونه یکی از دوستان

زمان:رمضان٨۶

آدم ها: من و همون ٧ تا دوست قدیمی.

حال و هوا:امیر خوبِ تو یکی هنوز میگیری. التماس دعا برادر.

 

مکان:پردیس سینما ملت

زمان:رمضان٨٩

آدم ها: من و چند تا از دوستان.

حال و هوا:ای بابا. بازم ماه رمضون. تو چطوری میگیری؟

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
مهسا

تغییر کردن آدمارو چقدر خوب به تصویر کشیدی... عالی بود نوشتت...

هيوا

یه حسن خیلی بزرگی که این نوشته ات داشت این بود که بدون هیچ قضاوتی یک دغدغه مهم رو مطرح کردی...و کلی سوال تو ذهن ایجاد کردی...اینکه ما داریم کجا میریم؟ چرا میریم؟ کدومش درسته؟ اصلا آیا درست و غلطی در این مورد وجود داره یا نه؟ و مهم تر از همه اینکه ما توی رمضان 90 کجای این اوضاع خواهیم بود؟ و خیلی سوال های دیگه که خوبه آدم گاهی بهشون فکر کنه حتی اگه به جوابی نرسه... مرسی...

نعیمه

ماشا الله به این همه استقامت.

حوض نقاشی

از اون پستاییه که فقط باید خوند و بعدش هیچی نباید گفت.