پاسپورت ملی

 

 

اپیزود اول

- خب دیگه حلالمون کنین. سوغاتی هاش که میدونین غیر اخلاقیه و اگر نه حتما براتون میاوردیم. اما نایب الزیاره همتون هستیم.

- بچه ها بذارین اینا زودتر برن بخوابن. ناسلامتی پس فردا پرواز دارن. امیر هم که آخرین روزهای ثواب کردنش و میخواهد سحر بیدار شه...

اپیزود دوم

-امیر یک خبر بد.

- بگو.

- از آژانس تماس گرفتن میگن بهتون ویزا ندادن.

- شوخی بی مزه ای بود.

- والا راست میگم. از صدام معلوم نیس که جدی میگم؟

یک ساعت بعد

-علیرضا فدا سرمون. من الان تقویم را دارم میبینم. تو آبان یک تعطیلی خوب داریم. میریم...

- چی میگی تو هم دلت خوشه ها. من آژانسم، میگن باید چهارصد تومن هم جریمه بدیم.

- گه خورده.... به اون دیوس بگو اگه مرده یکبار دیگه به منم بگه.

 

اپیزود سوم

 -ببینین ما هم مقصر نیستیم، شما هم مقصر نیستین، این مشکل را کسای دیگه ای باید حل کنن و کاری از دست ما بر نمی آد.  مشکل از پاسپورت ملی ما است که انقدر خار و ذلیل شده. وقتی کشوری مثل امارات به دخترهای مجرد ایرانی ویزا نمیده یعنی بلا نسبت شما خار مادر همه را روس.پ.ی فرض میکنه. اما این دیگه وظیفه من و شما نیست که بریم این مسئله را حل کنیم.... راجع به شما هم مطمئنم که سفارت خیلی بی دلیل و همینجوری ویزا نداده. چون بلغارستان هم قراره سال دیگه شینگن بشه داره باسه ما ادا در میاره. و الا بلغارستان که دیگه کشوری نیست که بخواهد به ما ویزا نده... به هرحال شما هزینه ویزا و هتل و کنسلی بلیط چارتر را باید پرداخت کنین. جمعا میشه سیصد و سی تومن.

- تو قرار داد این را ذکر نکردین. اگر بازهم نظرتون عوض نمیشه ما از طریق سازمان گردشگری پیگیری کنیم.

- ببینین این اشتباه از خانم مهدوی بوده که به شما نگفته. و اگر شما هم نظرتون عوض نشه ما از ایشون کم می کنیم.

- ما که میدونیم شما این کار را نمی کنین...

اپیزود چهارم

- من امشب برم خونه احتمالا با خودم یک کاری میکنم. ترجیح میدم چند روزی تنها نباشم. هستین بریم شمال؟

- شما تا اطلاع ثانوی هر چی بگی عذرت موجه. بریم.

ته نوشت

1- به آدم تجاوز بکنن ولی نگن لباس هایی را که تو چمدون بسته شده و برا سفر آماده بوده را اتو کنه.

2- اندر حکایات هفته پیش اینکه، دوازده ساعت تا کلاردشت تو راه بودیم.

3- کلمات قسمت و حکمت رتبه های اول و دوم را در شنیده شده های هفته پیش بنده به خود اختصاص دادند.

4- یکی میگفت تا تو باشی بعد ماه رمضون نخواهی گناه کردنت را با "قل سیرو فی الارض" توجیه کنی....

 از جمعه پیش تا الان نمیتونستم بیام سمت اینترنت...انگار که ... خودمم نمیدونم...

 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
مهسا

آی چی کشیدی... من چمدون جمع نکردم ، نشد برم هنوز دارم حرص می خورم دیگه چه برسه... شماره 2 رو گفتی... انگاری همسفر بودیم.. بنده 5 شنبه کلاس داشتم ، جرات نداشتم بگم نمیام... بلند شدیم عین بچه آدم رفتیم هوا خوری... شنبه برمی گردیم 1و 30 تو ترافیک مرزن اباد می مونیم... برادر جان می گه برگردیم ، ما هم می گیم برگردیم، صبح بریم... 1شنبه کلاس دارم... تایم دوم کلاس تموم شده من تازه دارم توچال ناهار می خورم[نیشخند]

حوض نقاشي

واقعا كار خوبي بوده كه سفر رفتي بالاخره..اپيزود سوم درد داشت، زياد. 1- حالا تجاوز نه.. ولي حق داري. 2- بله.. 3- هر چي بيشتر مي گذره آستانه تحمل آدم انگار نسبت به اين دو لغت بالا مي ره.. خوب يا بدشو نمي دونم اما دستمون كوتاهه ديگه.. بايد يه توجيهي باشه بالاخره.. 4- اين كه شوخيه اما گاهي فكر مي كنم چقدر بده كه بعضي وقتا اين خداي مجازات گر رو خيلي خوب مي شه باور كرد... (البته بر اساس همون حكمت و قسمت يه جوري مي شه تلطيفش كرد: مي خواد يادمون بمونه.. مي خواد به يادش بمونيم.... چه مي دونم..)

سوده

بگو می خواستم سوغاتی بپیچونم دیگه چرا می اندازی گردن اخلاقیات!!!!!!!!!

مهسا

لطف دارید شما[عینک]

هيوا

میگم به هر حال حتما یه حکمتی بوده[نیشخند] ولی خداییش اینکه خودتو از تک و تا ننداختی خوب بوده هر چند من که میدونم روت نمیشده بمونی خونه ولی حالا به هرحال[چشمک] راستی ایشا... اگه قسمت باشه تو ابان میری دیگه[قهقهه]

نعیمه

خوشم میاد که از رو نرفتی و رفتی کلاردشت. حالا خوش گذشت؟