فصل جفت گیری

عجیب فصلی است این فصل بهار.

نمی دونم چه اتفاقی برای هورمون ها تو این این فصل می افته که همه اعضا و جوارح بدن که اسمشون را نمی تونم بیارم خبر از نیازشون به جفت گیری میدن. بدیشون هم اینه که نمیشه قایمشون کرد. جفتی هم پیدا نمیشه که این بیچاره ها را آروم کنه.

حالا از این اعضا و جوارح که بگذریم، نوبت خواب آلودگی و آلرژی بهاره میرسه. یعنی دیگه اوایل صبح یا دارم چشمهام را می مالم یا با دستمال دماغم را میگیریم یا ...

از این مسائل بدنی که بگذریم سراغ طبیعت میرسیم که شبها انقدر هوا خوبه و خیابون ها و آدم ها انقدر سبز و تپل مپل شدند که دلت نمی آد بری خونه بخوابی، بعد صبح فقط با جرثقیل می تونی از تخت بلند شی.

فقط در حکمت خدا موندم که وقتی می خواست این اعضا را به ما بده و  این فصل قشنگ را خلق کنه، چرا به فکر رفع نیازشون نبود. شاید هم بوده و من نتونستم راهش را پیدا کنم.

ته نوشت:

تجربه ثابت کرده که حتی تو این دنیای مجازی هم بعضی شرم و حیا ها نمیگذاره که ما راحت حرف دلمون را بزنیم و اگر هم بزنیم خواننده ها به خاطر بعضی شرم و حیا ها نمیان و حرف دلشون را نمیزنن.

 

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
مهسا

تجربتون اشتباه ثابت کرده وبلاگایی هستند که خیلی راحت همه چیزو میگن در مورد خوانندگان هم ... واس چی از طرف بقیه نظر دادین ؟؟؟؟؟[نیشخند]

xatoun

يه بار توي وبلاگي خوندم نوشته بود فكر مردا رو مي‌شه با ديدن بعضي مناطق سوق‌الجيشي!! اونا خوند مواقعي كه با يه خانوم دارن صحبت مي‌كنن. حالا با اين تفاسير بايد تو اين فصل اوضاع فكريشون بيزي باشه :) خدا بگم چيكارت كنه بچه كه تا حالا از هيچ موجود مذكري چنين اعتراف بهاري نشنيده بودم :)

حوض نقاشي

آدما هم مثل طبيعت چهار فصل اند و نمي شه ضربتي و دستوري گفت چه جور باشن چه جور نباشن. حس هاشون. عضوهاشون.نگاهشون كار خودشو مي كنه . آلرژي و خواب آلودگي و كرختي ..

عسل

به نظر من بهار فصل دوباره زنده شدنه! فصل تحوله! درسته واسه جیوونا فصل جفت گیریه، ولي ميتونه واسه ما به اصطلاح آدما [نیشخند] آغاز يه تحول بزرگ و اساسي باشه! [چشمک] . حيوونا هدفشون از جفت‌گيري ارضاي غريزه جنسي و توليدمثله، ولي ما آدما بايد هدف والاتر و مقدسي داشته باشيم! [خجالت] كه البته صدي ده هم اينطور نيستن! بدا به حال ما آدما!!![نگران][ناراحت] ولي رويهم رفته فصل خوبيه بهار. يه توصيه هم واسه اونايي كه آبريزش بيني و چشم امونشونو برده دارم: روزي نصف فنجون عرق كاسني بخورن، من تجربه كردم. يه سال خوردم مشكلم واسه هميشه رفع شد![مغرور] در ضمن دوست خوبم! اينترنت و وبلاگ، جايي واسه بيان آزاد نظرها و عقيده‌ها! خيليا هستن كه آزادانه [نیشخند] و خيلي ريلكس [چشمک] در اين موردا بحث ميكنن! خيلي ناراحت نباش![پلک] راستي سال خوبي رو برات آرزو ميكنم! موفق باشي![ماچ]

هیوا

ظاهرا جالب توجه ترین بخش این نوشته ات واسه همه دوستان همون بخشیه که به دلیل شرم و حیا! ( میشنوم و باور نمی کنم!!!) ننوشتی... ادم اینجا مینویسه واسه اینکه هر چی دلش می خواد بنویسه و به هر کی هم خوشش نیومد بگه مشکله خودشه دیگه...یادت رفته؟! عسل جون چیزی که هست اینه که حالا یه فصل بهار هم اگه به اون هدف والا و مقدس نیندیشیم و حیوانی زندگی کنیم بد نیست ها...3تا فصله دیگه هستش[نیشخند]

مرضیه

ااا؟!!اعتراف میکنی اقا امیر؟![خنده] اخ جون!...زود باش زود باشید اعتراف کنید من دیگه در چه زمینه هایی نامبر وانم؟![خنده] اومدم تو وبلاگم نوشتم...خدا خودش چاره ی همه ی درداشو میده دیگه...نوشتم ببینم چی میشه! یه چیز دیگه هم بگم؟ این احساسات در زمینه پزشکی تو ایرانم همش حرفه ها! شما بشنو و باور نکن![نیشخند] ...................... تو روزای تکراری هیچ فرقی بین فصلای مختلف سال نیست.شایدم تجربه ای که من از درک کردن توی زندگی دارم فقط مربوط به چند سال اخیره برای همین هنوز فرصتش پیش نیومده که بتونم بیشتر از اون 15 روز عید و سه ماه تابستون رو متفاوت از بقیه روزا بدونم ! در زمینه مسائل جنسی هم من خیلی ابهام و تحلیل و فلسفه و دانش و دانش کاذب و ...و...دارم ولی تو زندگی مطمئن شدم تا تجربه ی چیزی نباشه هر چی تو ذهن ادم باشه همش کشکه! ولی همیشه یه چیزی هست که توی ذهنمه یعنی توی حسمه بعد نمیدونم اشتباهه یا درست ..خیلی هم دوست دارم بدونم که واقعیت چیه..مشکلم اینه که:حسم یه جوریه که تا مطمئن نشم یکی منو به خاطر خودم یعنی افکارم ماهیتم زندگیم روحم نخواد نمیتونم بهش اجازه بدم جسممو بخواد.این یکی از دلایلیه که از ازدواج

مرضیه

اخرش نیومده ها! گفتم:یکی از دلایلیه که از ازدواج میترسم