برگشت به عقب

دکتر: چیزی نیست درست میشه. دو ماه باید دوباره عینک بزنین تا شماره چشمتون ثابت بمونه، بعد دوباره عمل می کنیم.

من با خنده: تو هر یک میلیون، یک نفر پیدا میشه که بعد چهار ماه از عمل لیزیک شماره چشمش برگرده، اونم باید من باشم.

دکتر: آره دیگه. خیلی خوبه که انقدر روحیه خوبی دارین.

من تو دلم: خیلی خوبه که خیلی از شما دکترها مدرکتون به درده جرزه دیوار هم     نمی خوره. ای .... تو اون مدرکتون. تا حالا تو زندگیم اینجوری برگشت به عقب نکرده بودم.

***

ته نوشت: کماکان تمام سعیم را میکنم تا وجه تسمیه این وبلاگ که تو پست اول بهش اشاره کردم(وبلاگی که هشت ساله برا نوشتنش دارم امروز و فردا می کنم،بالاخره شروع شد.امیدوارم همانطور که اسمش انتخاب کردم بتونم بدون عینک و عاری از هرگونه نگاه شخصی، همه چیزهایی را که می بینم قضاوت کنم) به قوت خودش باقی بمونه. فقط از لحاظ فیزیکی دیگر راجع به من مصداق نداره.

/ 7 نظر / 3 بازدید
هیوا

با عینک یا بی عینک تو هم چنان بی عینک همه چیز رو ببین و بنویس...

درخت ابدی

سلام. خوشحالم که هنوز می‌نویسی. امشب به دلایلی یاد یکی از مطالبم افتادم. تو هم براش کامنت گذاشته بودی. امیدوارم ادامه بدی. از مطالب اخیرت هم لذت بردم.[لبخند]

اسحق فتحی

عینک را به کناری بگذار... بیا کمی نگاه نکنیم به این زشتی ها... [گل][خداحافظ]

حوض نقاشي

مهم همون ته نوشته كه خودت گفتي. اين قضيه جرز ديوار رو هم كاملا قبول دارم. حالا باز خوبه كه روحيه خوبي داري ; )

مرضیه

بعضی دکترا مدرکشون به درد لای جرز دیوار هم تازه نمیخوره!نه؟![خنده] خوب اره واقعا البته البته من یادمه خالمم برگشته بود شماره چشمش چند سال پیشا...درست میشه که بالاخره دوباره

سپیده

این حس ادامه داشتن نوشتنت چقد آرامش بخشه! این روزا تو هر وبلاگی می رم همه درحال خدافظی و بستن وبشونن! امیدوارم چشمات قبل اینکه بخوای دوباره عمل کنی خوب شه ولی من اگه جای تو بودم از اونجایی که دل پری از بیشتر این دکترا دارم اونی که تو دلت گفتیو بلند می گفتم!