دو تا تئاتر

در یک ماه اخیر بخت با ما یار بود و بعد از یکسال دوری از مجامع هنری، به پیشنهاد دو دوست، دو تا تئاتر دیدم.

یکی "روایت ناتمام یک فصل معلق" و دیگری "سالگشتگی ".

اولی آنقدر به ذائقه ام نیامد که بابت یک سال تئاتر ندیدن اصلا ناراحت نشدم و گفتم همان بهتر که این لحظات ارزشمند زندگی ( نه ماشاالله روی هر ثانیه اش سال ها حساب و کتاب شده) را بیخود از دست ندادیم.

دومی به خاطر حس نه جندان خوب تئاتر اولی در آستانه کنسلی بود که آن دوست بزرگوار دلایلش را پرسید و من توضیخاتی دادم.

گفت این یکی را با من بیا و بعد حس ات را بگو. دومی خیلی خیلی از نظرم عالی بود. حس ام را بعد از تئاتر گفتم و همانجا بود که دریچه جدیدی از هنر را آن بزرگوار به روی ما گشود.

گفتند که کلا دو سبک اصلی در بازیگری و روایت تئاتر وجود دارد، یکی متد آقای " استانیسلاوسکی" و یکی هم متد آقای "برشت". این سبک ها را مختصر توضیحی دادند و فهمیدم بنده کلا "برشتی" هستم لذا باید قبل از رفتن به تئاتر بفهمم سبک اون تئاتر چیه که نه خودم اذیت کنم و نه الکی یک صندلی را اشغال.

جستجوی اجمالی اینترنتی که راجع به سبک های تئاتر کردم فهمیدم که کلا داستان خیلی پیچیده تر  از این حرف ها است و از اونجایی که ما ایرانی ها خیلی به پیچیده کردن حتی چیزهای ساده علاقه مندیم، از روی سایت ها خیلی شفاف متوجه تقسیم بندی ها نشدم. ولی تقریبا فهمیدم که این تفاوت های اصلی را با هم دارند:

استانیسلاوسکی به فرورفتن بازیگر در نقش معتقد است در حدی که تماشاگر با دیدن بازیگر، کاملا در داستان غرق شده و با بازیگر هم ذات پنداری کند اما برشت معتقد است فاصله گذاردن بین تماشاگر و رویداد توجه او را به اندیشیدن جلب می‌کند نه همذات پنداری و دوم اینکه می‌پرسد اگر  تماشاگر تا به جایی در موقعیت کاراکترها غرق شود که هویت خویش را از یاد ببرد آنگاه هدف تئاتر چه می‌شود؟

برشت معتقد است فاصله انتقادی و برداشت عقلی به تماشاگر امکان می‌دهد تا پدیده‌های به ظاهر طبیعی و بدیهی را به همان دیدی بنگرد که نیوتن به سیبی که از درخت افتاد نگریست.

بازیگر پیرو مکتب استانیسلاوسکی برای نمایش دادن هیجان در درون خود، هیجان واقعی را بر می‌انگیانزد (بازی درونگرا) ولی بازیگر مکتب برشت همین هیجان را از طریق یک حرکت یا رفتار تعیین شده نشان می‌دهد (بازی برون گرا). به عنوان مثال اگر بازی دی لوئیس و پاچینو را مقایسه کنیم متوجه آن می‌شویم که دی لوئیس درونگرا قبل از فیلمبرداری کاراکتر را شناخته اما پاچینو برونگرا در جلوی دوربین هم مشغول کشف شخصیتی است که بازی می‌کند و هنوز او را کامل نشناخته زیرا قرار است آن را نمایش دهد نه اینکه او را زندگی کند. البته نباید اینگونه پنداشت که هر کدام از بازیگران صاحب سبک تنها از یکی از این دو شیوه تبعیت می‌کنند، بلکه فراوانند بازیگرانی که از هر دوشیوه (هم درونگرا و هم برونگرا) استفاده کرده‌اند و در بازی‌هایی پیچیده‌تر، همزمان از هر دو شیوه بهره برده‌اند.

یعنی برادرمون برشت مخاطب را بخشی از کار میدونسته که باید در حین کار درگیر بشه و ذهنش به چالش کشیده بشه. نه اینکه فقط بیاد از هنرمندی هنرمندها لذت ببره و یک حس خوب بگیره و بره. 

***

ته نوشت:

1- لطفا اگه کسی اطلاعات بیشتری به زبان ساده در این زمینه داره، ما را از دنیای تاریک ناآگاهی خارج کنه.

خصوصا اینکه چطور قبل از دیدن یک کار بفهمیم چه سبکی داره که دوباره تو ذوقمون نخوره. البته اون دوستمون یک راهنمایی کلی کرد که سبک بعضی کارگردان ها مثل آقای امیررضا کوهستانی که کارگردان کار دوم بود، به روش برشت است ولی می خواستم باز بیشتر بدونم. یعنی مثلا جایی هست که یک فهرستی از کارگردان ها و سبک هاشون باشه.

2- یک مشکلی که اغلب مهندس ها دارند این که باید همه چیز ها را تو ذهنشون تقسیم بندی کنند. انگار تا این شاخه های گروه بندی و جداول و این چیزها نباشه، اون موضوع را نمی فهمند. یکی نیست بگه بابا این دیگه هنر، این را هم که نباید جدول بندی کنیم براتون...

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه-تهران نوشت

یک تقسیم بندی دیگه هم هست در تئاتر که فکر کنم خیلی ساده باشه اما واسه من مفید بوده اون هم فرم گرا و معناگرا است بعضی از تئاترهای ایرانی هستند که فرم گراها داستان خاصی ندارند و تائاتر بر مبنای فرم و اکت بازگره اما معناگراها داستان دارند و یک داستان خطی یا حتی غیرخطی دارند که من خودم معنا گرا رو بیشتر می پسندم و اصلا با تئاتر فرم نمی تونم ارتباط برقرار کنم چون داستان نداره و باید از اجرای بازیگر فهمید که چی به چیه

سحر

مدیونی جز این فک کنی که تو کل زمانی که داشتم پستت رو میخوندم فقط و فقط به یه چیز فک میکردم ! " دوستت " [خنده][زبان][نیشخند][قهقهه] از سحر به سمیه : میگماااا خاستیم بریم قرار قلیون کشی بیا امیر رو هم ببریم ! شما دو تا بشینید درباره تیارت صحبت کنید منم از لای دود قلیون به شما دو تا خجسته دهه شستی می خندم !! [زبان]

سحر

زهر مار ! بگرد با چارتا آدم درست و حسابی دوست شو ! واللا ! [زبان] حالا برم پستت رو بخونم ببینم تو حرف حسابت چیه ؟! [زبان]

طناز

چه جالب... اتفاقا منم راجع به تئاتر برشت به چیزایی شنیده بودم... در حقیقت برشت معتقد بوده واسه اینکه تئاتر بتونه جنبه ی اموزشی پیدا کنه باید شخص مقابلو به چالش بکشه... و اینکه شخص مقابل مدام به شک و تردید بیوفته... تا مخاطب با مسائل به شکلهای مختلف برخورد کنه و به عبارتی عقلشو به کار بندازه تا به شناختی اصولی و درست برسد...و زیاد به عواطف حسی کار نداشته...یه چیزی تو مایه های پل رتباطی بین شناخت حسی و منطقی اما برعکس استا میخواست به طبقه ی فقیر جامعه دقایقی شادی و خوشبختی بیاره نمیدونم اطلاعاتم تا چه حد به درد خورد ...امیدوارم مفید بوده باشه...

سمیه-تهران نوشت

از سمیه به سحر: پایه ام اما قول نمیدم فقط در مورد تیارت حرف بزنم من هم دلم می خواد قلیون بکشم!!

tanaz

خداروشکر که فایده داشت... پس با این حساب شما منطقتون بر احساستون حاکمه..نه؟ یعنی تا حالا نشده برین تئاتر که یکم ذهنتون از هیاهوی روزمرگی فارغ بشه؟ البته اینکه خودتونو افکارتونو به چالش بکشین خوبه اما فک میکنم گاهی بد نباشه تنوع و رفرشه ذهنی... پی نوشت: من شنیده بودم ((روایت نا تمام...)) توقیف شده گویا شایعه بوده :/

hiddenhalf

سلام بلیکم . من تا حالا خو تاتر نرفتم ... نه اینکه تو شیراز نباشه .. ولی بعید میدونم اون چیزی باشه که شما در تهران ملاحظه می کنید ... و خیلی دوست دارم برم ... اصلا چرا من کامنت گذاشتم الان ؟ یعنی خدای اطلاعات بودما تو این زمینه ... امیدوارم بدردتون خورده باشه و هر گونه اطلاعات دیگه خواستین در خدمتیم [نیشخند][لبخند]

نینا

وقت نمی کنم یه تئاتر برم این روزها... خوش بحالت امیر! اخرین تئاتری که رفتم مرد بالشی بود در خانه هنرمندان که پیام دهکردی نازنین توش بازی می کرد. منو بردی به اون روزها! دلم تئاتر خواست...

مریم_ط

آخ گفتی اصلا زندگی فایل بندیه! وای به روزی که از صبحش رو فایلت پیش نره ؛اصلا انگار یه چیزی گم شده! حتی برگه های شلوغ و به هم ریخته کنار میز مطالعi هم منظمه ؛چون فایل بندیه تو ذهن من!(البته مامانم همیشه میگه :بگو تنبلم نگو اینا که منظمه:D)