عشقی چنین و شرافتی چنانم آرزوست

از لحظه ای که عکس نسرین ستوده را با دستبند در آغوش همسرش دیدم دارم لحظه شماری می کنم که بیام اینجا از آرزوهام بگم.

می خواستم از آرزوی داشتن عشقی اینچنینی در زندگیم بگم.

از زن و شوهری پنجاه ساله که بعد از بیست سال زندگی مشترک و تحمل فشار و زندان و شکنجه، بدون حتی خمی به ابرو اینچنین عاشقانه در آغوش همند.

خیلی چیزها می خواستم بگم اما خبر را خوندم و ریختم بهم.

تا حالا با خوندن یک خبر سیاسی گریه نکرده بودم. تا حالا انقدر از ترسو بودن خودم بدم نیمده بود، تا حالا پدر و دختری را اینقدر عاشقانه ندیده بودم.

دختری انقدر با شرف که حتی برای دیدن پدر در روزهای آخر نیز حاضر به دادن تعهد برای آزادی از زندان نشده بود. اما من...

شرافتم را به چه چیزهایی که نفروختم...

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
مانا

خدایی وقتی عکس نسرین ستوده رو دیدم که دست انداخت گردن شوهرش حال کردم گفتم حالا ماتحت یه عده خوب میسوزه[دست]

آزاد

سلام دوست گرامی ، چشمه ریگی با یک مطلب جدید بروز شد . اگر فرصت داشتید خوشحال می شوم یک سری بزنید. بازهم تاکید می کنم که اگر فرصت داشید ..در غیر این صورت می توانید این دیدگاه را نادیده بگیرید . پیروز و سربلند باشید چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

سما

[لبخند] خیلی خوب بود اونم اینجا که یه چیزایی که قشنگه رو نباید و خوب نیست که دید....

سحر

از دیروز میخوام بیام از قول خیلی ها بگم: " تحفه نیستم ولی به خدا شرافتم رو به خیلی چیزها هم نفروختم ... "

نسیم

قشنگ بود منم خیلی دوستش داشتم و اتفاقا گریه هم کردم . عنوان مطلب شما هم زیبا بود. برات اتفاق می افته. مطمئنم.

سحر

پست بالاتون شخصیه آیا ؟ چنانچه نمیباشد میشه به من هم رمز بدی ؟