سال نو مبارک همیشگی ولی دوست داشتنی

چند سال پیش دچار یک مالیخولیا شده بودم که یعنی چی، هی هر کی را میبینی باید بگی سال نو مبارک و یک خنده مصنوعی تحویلش بدی و آرزوی سال خوب کنی و بعدش ماچش کنی و دوباره نفر بعدی و دوباره همون حلقه تکراری.

این موضوع خصوصا در محل کار و عید دیدنی های کلیشه ای برایم آزار دهنده بود.

به مرور تعداد خانواده هایی که برای "عید دیدنی" به همراه خانواده میرفتم را کم کردم و امسال به رکورد سه خانواده رسیدم. روش های کاملا منحصر به فردی را هم پیدا کردم که به صورت کاملا اتفاقی قبل از اومدن مهمون برای "عید دیدنی" خونه نباشم.

امسال خیلی حس بهتری دارم، فقط جاهایی رفتم که دوست داشتم و فقط با کسایی تماس گرفتم و تبریک گفتم که دوستشون داشتم. از روی حس وظیفه و ادب و فامیل و بزرگتری و کوچکتری کاری را نکردم. شاید سالها بعد که خودم جز اون دسته بزرگترهای بی کس و کار دربیام، با این روش موافق نباشم ولی الان خیلی حس خوبی دارم و بهار را واقعا احساس می کنم.

اون حس مالیخولیایی تبریک در محل کار را هم دیگه ندارم چون تکرار خوبی خواستن و شادی را تبریک گفتن، حتی به آدم هایی که غیر ارادی و در جاهایی مثل محل کار میبینیم، جز حسی خیلی خوب از خوبی خواستن برای دیگران برایمان چیز بدی ندارد. 

دوست های عزیز وبلاگی، سال نو مبارک. یک سال نو مبارک همیشگی ولی دوست داشتنی.

/ 4 نظر / 10 بازدید
نسیم

دوست عزیز سال نو شما هم مبارک. همیشه سلامت و موفق باشی.

مهسا

سال نو هه شوما هم مبارکا باشدا... خدا رو شکر بنده هم از رفتن به عید دیدنی ها چند سالی به بهانه کنکور راحت بودم. از این به بعدم خدا می رسونه. ولی مشکل اینه که دیگه دختر خونه نمی تونه از خونه در بره![خنثی][نیشخند]

سما

عید شما مبارک عید شما مبارک یکی از بچه های فامیلمون تو مهدکودک شعر هفت سین یاد گرفته بود، بعد شعره اینجوری بود که هر کدوم از اعضای هفت سین میومدن با شعر خودشونو معرفی می کردن بعد هم با ریتم می گفتن عید ِ شُما مباااارک/ عید ِ شُما مبااارک بعد پدر همه رو در آورده بود... تا یه چند سالی همه عید رو اینجوری به هم تبریک می گفتیم با آهنگ....

قصه گو

آرزوی خوشبختی و خوشی برای دیگران باعث می شه که آدم خودش هم احساس خوشی و خوشبختی بکنه. سال نوت مبارک دوست نازنین. امیدوارم سالی پربار (از هر لحاظ) در پیش رو داشته باشی. [گل]