اشک شوق

- مهندس می خواهم باهات صلاح مشورت کنم، وقت داری؟

- آره عزیزم، این حرف ها چیه؟ ما برا شما همیشه وقت داریم.

- می خواهم خواستگاری کنم.

- صدای بلند خنده.... نگوووو

- جدی میگم تصمیم گرفتم.نظرت چیه؟ چطوری بهش بگم؟ اصلا الان بگم؟

- ببین با این شرایطی که تعریف کردی، اگر الان بگی ....

- منم موافقم، همینجوری بهش میگم.

- با صدایی بغض دار... یادت میگفتی تو زودتر از من زن میگیری...

- تو اون روحت که همیشه اولین خبرها را باید به تو بدم و از تو نظر بگیرم.امیر این     گریه ات برا من خیلی ارزش داره ....

.....

- خب دیگر، شب بعد قرارت می بینمت.

تلفن را قطع می کنم و می زنم زیر گریه.

 نمردیم و اشک شوق را هم تجربه کردیم.

تا حالا برای خودم از خوش حالی گریه نکرده بودم. حس عجیبیه، دوستی که باهاش بزرگ شدی و همیشه تو حرفهاش گفته من حالا حالا ها ازدواج نمی کنم و ...،         می خواهد ازدواج کند...

 

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
سپیده

منم یه همچین حسی رو تجربه کردم برای بهترین دوستم ... هم خوشحال بودم هم یه کم غمگین ... از اون شادی های محض که تهش دلم می گیره ...

هیوا

وااااااااااااااااااای چه باحال... اوهوم...منم یکبار تجربه کردم ولی نمیدونم چرا حس چندانی نسبت بهش نداشتم...فکر کنم زیاد باهاش حال نکردم... به هر حا به سلامتیییییییییییییییییییییییی[گل]

آفتاب

اگه قول می دی گریه نکنی بهت بگم منم قرار نیست هیچ وقت ازدواج کنم رو دستت موندم[گریه]

اسحق فتحی

آنچه مرا به پایکوبی این خاطرات برد صدای دهل بود از تو کوهای بلند از جادهایی که به ده میرسند می آمد سوالت مرا یاد شعر زنده یا شاملو و ترانه زیبای حبیب انداخت زنده باشید

آفتاب

توجیه شدن آقاجان در ضمن من کافیه اراده کنم می دونی که...[عینک]

هیوا

http://siahesiah.blogfa.com/ وبلاگی که گفتم بهت...

خاتون

كلك اين گريه شوق بود يا حسودي؟ :)))) وقتي نوشتي تا حالا اينقدر براي خودم خوشحال نشده بودم فكر كردم به سلامتي شما قراره برين خواستگاري و فردا پس فردا همين دور و ورا تو دنياي وبلاگستان هم سور بدين :))

miss.green

آآآاخ من چه قد این حستون رو درک میکنم دوستی که میشه تو حرفاش گفته من حالا حالا ها ازدواج نمیکنم اتفاقا من دیشب جشن نامزدی همین دوست بودم منم گریه کردم وقتی گفت از این خواستگاره جدیدش خوشش اومده ولی راستش نه از شوف از ترسه تنهاییه خودم[ناراحت]