کی را دوست دارم؟

نوک بینی و گونه هاش قرمز شده، نوک انگشتهای کوچیکش که از دستکش پاره زده بیرون از شدت سرما به کبودی میزنه، بیشتر میره دنبال ماشین های گرون قیمت یا راننده هایی که حتی برای یک لحظه نگاهش میکنن. خودش را میچسبونه به شیشه و میگه:

- بخر دیگه. تو را خدا. ده تاش میشه دو هزار تومان. بخرین دیگه. تو را خدا.

میگم چند سالته؟

-بخر دیگه. تو را خدا. تو بخر من میگم.

میگم ده تاش زیاده.

- نه خوشمزه است. همه اش سریع میخوری.(گردنش را بیشتر از قبل کج میکنه و دوباره میگه) بخر دیگه.

میگم میدونی امروز ولنتاین؟

-چی چی؟

- روز دوست داشتن خارجی ها.

- یعنی عید؟

- آره یک چیزی شبیه عید.

- یعنی اون هام حاجی فیروز دارن؟

- نه اون ها به هرکی که دوستش دارن، کادو میدن. تو هم میتونی. مثلا از همین ویفرها بده به کسی که دوستش داری.

- خب من کی را دوست دارم؟

چشم هاش برقی زد دوید طرف دختری که دو تا ماشین عقب تر داشت از همون ویفرها میفروخت.

/ 5 نظر / 12 بازدید
سما

[لبخند]

نسیم

سلام. بعد شما کیو دوست داری؟[لبخند]

سحر

همکارم امروز میگفت دخترش از آرین ( هم سرویسیش ) یه پازل کادوی ولنتاین گرفته کلی ای جااان و آخیش از خودمون در وکردیم تهش گفتیم ای خاااااک بر سر ما !

آفتاب

ای طفلکی من... این روز رو هر سال شاگردام بهم یادآوری می کنن... یعنی من آخر احساس و دوست داشتنما...

قصه گو

عشق حد و مرز نمی شناسه. همینش قشنگه. موندم بخندم یا گریه کنم.