چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

اینجا ایران است(1)

اینجا ایران است، کشوری که با همه ناملایمات و سختی ها بازهم یه چیزهای کوفتی داره که باعث میشه خیلی از ماهایی که میتونیم ترکش کنیم، موندن را ترجیح بدیم. چیزهای کوفتی که فقط بعضی هاش را میشه گفت، بقیه اش را نه اینکه نشه گفت و محرمانه باشه، بلکه انقدر حسی هست و آدم به آدم فرق میکنه که شاید گفتنش ارزشش را کم کنه.

اینجا ایران است، تحریم ها انقدر بی تاثیر است که به خاطر جبران کمبود برق، شرکت ما  پنجشنبه قبل به صورت ناگهانی اعلام کرد که این هفته را باید شیفت ٢ (ساعت ١۵ تا ٢۴) بیایم سرکار و عملا تمامی برنامه ریزی های هفته پیشمون را به فاک داد.

اینجا ایران است، پلیس ١١٠ انقدر سریع عمل میکند که اگر تا ٢ ساعت بعد از تماس برای فرستادن مامور راهنمایی و رانندگی و بعد ٢٠ بار تماس بگی که هنوز ماموری نیومده ، این موضوع را طبق روال میدونن و میگن که به نزدیک ترین پلیس برای کشیدن کروکی مراجعه کنین. وقتی به نزدیکترین پلیس مراجعه میکنی، میگن کی بهتون گفت که محل را ترک کنین؟ میگیم ١١٠. میگه پس به ١١٠ بگین بیاد براتون کروکی بکشه. میگیم بابا مگه شما نباید هرچی اونها بگن را انجام بدین؟ میگه: ١١٠ چی کاره است.

اینجا ایران است، سوپری محل بعد خرید چیپلت و دلستر چشمکی میزنه و میگه، خوش بگذره. میخندم و میگم، ایندفعه فقط می خواهم فیلم ببینم. از مغازه که میام بیرون، همون خنده انگار خیلی از چیزهای این هفته را با خودش پاک کرده.

   + امیر ; ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()