چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

درشکه سواری

انصافا اگر قدر مدیرانی مثل دکتر قالیباف را بیشتر بدونیم و متناسب با عملکردشون بهشون پست و موقعیت بدیم، آهنگ پیشرفتمون خیلی سریعتر میشه و با همین شرایط موجود میتونیم خیلی بیشتر از اینها از زندگی لذت ببریم.

 امروز با پنج دقیقه درشکه سواری از چهار راه گلوبندک تا سه راه ناصر خسرو چنان حالی کردم که بعید بدونم این حس و حال تو بهترین شهربازی های دنیا بهم دست بده. نمیدونم این صدای سم اسب در چه دستگاهی نواخته میشه یا صدای نچ نچ درشکه ران با چه تخصصی خونده میشه و چه سحری تو صدای نوستالژیک زنگوله اسب ها  است ( با اینکه خاطره ای به جز میدون نقش جهان باهاش ندارم) که وقتی سوار درشکه بودم عین این بچه ها داشتم ذوق مرگ میشدم و نیشم تا هیپوفیزم باز بود.

فضای اطراف بازار به شدت دوست داشتنی شده و دیگه از اون ازدحام های وحشتناک که بعضی از دست اندازی هاش هم نصیب ما میشد خبری نیست. صحنه های خاصی مثل ساندویچ های فلافل دو نونه ای که کارگر ها با چنان اشتها و لذتی میخورن که مطمئنن عزیزانی که در همون لحظه تو رستوران نایب یا شاندیز نشستن اونجوری با لذت نمیخورن را هیچ جایی به جز بازار نمیشه پیدا کرد.

یک پیشنهاد خاص و فوق العاده، همراه با حق ثبت برای کمپانی های لوازم آرایش هم امروز کشف کردم. اگر یک چیزی شبیه MUM برای خانوم های محترمی که سایز بالا تنشون از حالت استاندارد بزرگتره بسازن هم لطف بزرگی در حق محیط زیست کردن و هم در حق خلق اللهی که تو جاهای شلوغ کار و فعالیت میکنن و هم در حق جیب خودشون

   + امیر ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()