چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

رفتن یا نرفتن

همیشه به پدر مادرهامون با کنایه میگیم، شما ها خوشی زده بود زیر دلتون که انقلاب کردین، شما ها اصلا نمی دونستین چی می خواهین، شما ها اگر فقط یکبار "قلعه حیوانات" را خونده بودین، ما الان وضعمون این نبود، شما ها...

اونها هم سرشون را به نشانه تایید و همراه با پشیمانی تکون میدن و میگن، آخه قرار نبود که اینجوری بشه. ما هیچ وقت نمی خواستیم اینجوری بشه و ...

دنیای کوچکی است. بعد از سی سال، بچه های همون انقلابیون دوباره چیزی شبیه به انقلاب را می خواهن. البته با این تفاوت که الان هیچ کدوممون دقیقا نمی دونیم چی می خواهیم. باز اونها سی سال پیش خیلی بهتر از الان می دونستن چی می خواهن.

حالا ماییم و انتخابی بزرگ و راهی سخت. شاید با این شبه اعتراضاتی که میشه، چند سال دیگه بشه بعضی چیزها را تغییر داد، اما هیچ تضمینی وجود نداره برای اینکه دقیقا همونی باشه که ما می خواهیم یا همونی بمونه که ما می خواستیم.

اما از طرف دیگر حالتی را در نظر بگیرین که به خاطر ترس از تکرار دوباره این چرخه، یا طولانی شدن مسیر و کفاف ندادن به عمر ما یا کشته و دستگیر شدن و هزار تا حالت بد دیگر، ماندن در خانه را به رفتن در این جور مراسم ها ترجیح بدیم.

مسلما اگر همه با منطق حالت دوم تصمیم بگیرن، شرایط اگر بدتر نشه همینجوری میمونه. خب حالا باید شرایط فعلی را با بدترین شرایط متصور تو حالت اول مقایسه کنیم و تصمیم بگیریم.

 

 

   + امیر ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()