چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

تصور انسان از خدا

از بچگی تا حالا، تصورم از خدا هزار دفعه تغییر کرده. اولین چیزهایی که یادمه اینه که فکر می کردم خدا یه چیزی شبیه برونکا است تو کارتون چوبین،یا پیرمردی با ریش های سفید یا ...

تا همین الان هم تصویر یا تصور خاصی از خدا ندارم و خیلی هم سعی نکردم داشته باشم.

در کتاب "زندگی و آثار مولانا جلال الدین رومی" تالیف افضل اقبال، پاراگرافی هست که خیلی در حل این مسئله به من کمک کرد:

"همه صفات الهی تلاش ناچیزی برای توصیف طبیعت الهی است، اما خداوند در ذات خود باید که بسته بماند. هر چیزی را با ضدش می شناسند و تنها خداوند است که ضدی ندارد. تخیل انسان عاجز از درک طبیعت ظریف خداوندی است. هر تصوری که انسان از خدا پید کند، او غیر از آن است. چون آن شبان که در مثنوی تشبیهات انسانی در وصف او به کار می برد، ولی در واقع هیچ یک در مورد او صدق نمی کند."

این هم حسن ختام:

مرغ خویشی، صید خویشی، دام خویش    صدر خویشی، فرش خویشی، بام  خویش   جوهر آن باشد که قائم باخودست              آن عرض باشد ک فرع او شده است 

 

   + امیر ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()