چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

آدم معمولی

فکر می کنم کلی ترین آرزوم را تونستم پیدا کنم.

اینکه آدم معمولی نباشم یعنی نمی خواهم مثل میلیاردها آدمی که به دنیا اومدن و بزرگ شدن و به مدرسه و دانشگاه رفتن و بعد هم طبق رسم پدر و مادرشون مسلمان یا مسیحی شدن و بازهم طبق آداب و رسوم ازدواج کردن و بچه دار و نوه دار شدن و در نهایت مردن باشم.

نه اینکه اینا کارای خوبی نیستن یا اینکه برای معمولی نبودن باید از این الگوریتم پیروی نکرد(خودم دقیقا تا الان طبق همین الگوریتم اومدم جلو)

فقط دوست ندارم کاری را که میکنم بر اساس این اصل باشد که چون همه اینطوری کردن منم باید همانطوری بکنم(الگوریتم را میگم)

همه کسایی که اسمشون ماندگار شده و تحولی در زندگی بشر ایجاد کردند آدمایی بودند که از مسیر بقیه نرفتند بلکه راه خودشون را رفتند.

به هیچ وجه منظورم شهرت نیست، فقط میگم آدم کاری را بکنه که دوست داره و اگر کاری را دوست نداره یا به دلش نمیشینه نباید به هیچ وجه انجام بده.

ماندگار شدن هم به ثبت اسم آدم تو تاریخ نیست، می تونه مثلا با پیوند دادن درخت توت قرنگی به گردو باشه تا محصولی ایجاد بشه که هم  رزق آدما را برسونه و هم یک چیز جدید به دنیا اضافه کند.

 بدون اینکه کسی بدونه کی اولین بار این پیوند را زده، اون آدم به نظر من ماندگار شده و در جریده عالم این کارش به ثبت رسبده.

حالا این خرق عادت میتونه عاشقانه زندگی کردن با یک آدم فلج و یا تا آخر عمر مجرد زندگی کردن به دلیل پیدا نکردن آدم دلخواه و یا برای همیشه بالای درخت زندگی کردن و .... باشه.

مهم نیست که دیگران چه فکری می کنند مهم اینه که کاری را انجام بدیم که واقعا بهش اعتقاد داریم.

 

 

 

 

 

   + امیر ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()