چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

تمام می شوم شبی...

دارم کم میارم.  ٢۴ ساعت برام کمه. ساعت ها را دارم کم میارم. روز و شب ها را دارم کم میارم. تو دوستی ها و دوست داشتن ها دارم کم میارم. تو زندگی دارم کم میارم.

از همه کارها عقبم.

خب جوونم و دوست دارم تو هیچی کم نیارم و از اینکه هیچ وقت فرصت سر خاروندن نداشته باشم و ۶ تا هندونه را با یک دست بلندکنم، لذت میبرم.

اما همیشه برام سوال بوده که کار درستیه یا نه. یعنی اگر آدم ٢ تا هندونه را با دو دستش برداره و درسته به مقصد برسونه بهتره یا اینکه ۶ تا هندونه را نصفه و نیمه به مقصد برسونه؟

نمیدونم چرا ولی همیشه فکر میکنم نمیشه هم فوتبالیست خوبی باشی و هم مهندس با سواد. هم مدیر خوبی باشی و هم همسر موفق و خیلی مثال های دیگر.

می دونم هممون آدم های زیادی را میشناسیم که تو چند تا زمینه، هم زمان موفق بودن و این قضیه موضوع به موضوع فرق میکنه ولی همیشه قکر می کنم حتی اگر با همین آدم ها هم خیلی خلوت کنی اعتراف می کنن که تو هیچ کدوم ١٠٠ نبودن.

به هرحال اینجوری که اوضاع داره پیش میره احساس می کنم که تمام می شوم شبی...

***

ته نوشت:

پروژه های بین المللی، آدم های بین المللی هم می خواهد. تو این خراب شده چیمون بین المللی شده که حالا باید ERP را پیاده کنیم؟

   + امیر ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()