چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

گروه موسیقی رومی

نمردیم جشنواره فجر را هم تجربه کردیم.

کنسرت گروهی به نام رومی.

کارشون تلفیقی از سازهای مدرن مثل گیتار بیس و الکتریک بود با سازهای سنتی مثل سنتور و کمانچه و ...

شعرهاشون هم، همه از مولوی و حافظ بود.

سرپرست گروه  که خودش سنتور هم میزد، پدرام درخشانی و خواننده اونها هم که من عاشقش شدم سینا سرلک بود.

سینا انقدر خوش حس می خوند و انقدر قشنگ از دست هاش برای بیان احساسش کمک می گرفت که برای اولین بار عاشق یک خواننده جوان ایرانی شدم.

موقع خوندن بیت:

هر شب از سینه من تیر بلا می گذرد         تو چه دانی که بر این سینه چه ها می گذرد

یک طوری دست هاش را به سینه اش نزدیک می کرد که گذشتن تیر بلا از سینه را کاملا حس می کردی.

آخر کنسرت برای اولین بار در زندگی ام رفتم تا ازشون بر روی CD خودشون امضا بگیرم.

کاری که همیشه بدون دلیل ازش خوشم نمیومد. ولی به نظرم واقعا خیلی ارزش داشت که از یک هنرمند جوون که هیچ شهرتی نداره و خودش عاشقونه وایمیسه تا به اون 5-4 نفری که دورش جمع شدن امضا بدن، امضا بگیرم.

کاش هیچ وقت یادمون نره که کی بودیم و از کجا شروع کردیم.

ته نوشت:

من بلد نیستم چه طوری میشه اینجا عکس و فایل گذاشت و اگر نه، حتما عکس و موزیک این گروه را میگذاشتم. نمیدونم در این قسمت "درج و ویرایش تصویر "چه طوری باید آدرس بدیم؟

 

   + امیر ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()