چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

اشک شوق

- مهندس می خواهم باهات صلاح مشورت کنم، وقت داری؟

- آره عزیزم، این حرف ها چیه؟ ما برا شما همیشه وقت داریم.

- می خواهم خواستگاری کنم.

- صدای بلند خنده.... نگوووو

- جدی میگم تصمیم گرفتم.نظرت چیه؟ چطوری بهش بگم؟ اصلا الان بگم؟

- ببین با این شرایطی که تعریف کردی، اگر الان بگی ....

- منم موافقم، همینجوری بهش میگم.

- با صدایی بغض دار... یادت میگفتی تو زودتر از من زن میگیری...

- تو اون روحت که همیشه اولین خبرها را باید به تو بدم و از تو نظر بگیرم.امیر این     گریه ات برا من خیلی ارزش داره ....

.....

- خب دیگر، شب بعد قرارت می بینمت.

تلفن را قطع می کنم و می زنم زیر گریه.

 نمردیم و اشک شوق را هم تجربه کردیم.

تا حالا برای خودم از خوش حالی گریه نکرده بودم. حس عجیبیه، دوستی که باهاش بزرگ شدی و همیشه تو حرفهاش گفته من حالا حالا ها ازدواج نمی کنم و ...،         می خواهد ازدواج کند...

 

 

   + امیر ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()