چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

و خدا مرد را آفرید...

تا وقتی نوجوان بودیم، می گفتیم مقتضی این سن همینه دیگر.

 بخاطر کنجکاویه، یا بخاطر تاثیر محیط و حرف بچه های هم سن و ساله.

بزرگتر که شدیم و رفتیم دانشگاه، گفتیم خوب چون تا حالا با دخترها یک جا نبودیم و این تجربه را نداشتیم هی اینجوری میشیم.

فارغ التحصیل که شدیم، گفتیم به خاطر تجربه هایی که داشتیم، نمیشه بهش فکر نکنیم.

رفتیم سر کار، گفتیم چون ترک عادت موجب مرض، هی بهش فکر می کنیم.

خلاصه همش دنبال چرایی این قضیه بودم...

تا اینکه اینجا را خواندم و فهمیدم ای بابا...

این موضوع نه تنها مشکل من و ناشی از زندگی در  ایران نیست، بلکه قضیه بین المللیه و اصلا این مسئله، ذاتا مشکل نیست و جزئی از وجود آقایونه.

 یعنی وقتی خدا داشته گل مردها را می سرشته، کلی حس جنسی قاطی اش کرده و یک سوم اون مقدار را قاطی گل خانم ها کرده.

اینجوری بود که خیالم از بابت خودم راحت شد. فقط در حکمت این قضیه موندم که چرا؟ اونهم این قدر اختلاف؟

واقعا بعضی وقت ها خیلی تمرکز آدم را بهم می زنه و بعضی وقت ها هم آدم از خودش خجالت می کشد.

این موضوع خیلی جای بحث دارد ولی خب از اونجایی که من آدم با حجب و حیایی هستم، از این بیشتر وارد جزئیاتش نمیشم و ایشالا به صورت خصوصی در خدمت دوستان هستم.

 

   + امیر ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()