چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

بچمون یک ساله شد

از وقتی بچه اون مرد چینی که با کلی عمل جراحی باردار شده بود، مرده به دنیا اومد، ما کلا از مادر شدن قطع امید کردیم و دلمون را خوش کردیم به این وبلاگی که زاییدیم.

ماشاالله عجب چیزی هم زاییدیم. هیکل داره آه...، زبون داره بیا و ببین، دست و پاها تپلی، فقط چشاش ضعیف در اومده، بازهم خدا را شکر، همین که میبینه ما خدا را شاکریم.

تو این یکساله خیلی شب ها من را بیدار نگه داشته، خیلی شب ها باهاش گریه کردم، خیلی صبح را باهاش بلند شدم و خیلی روزها با دیدنش دوباره به زندگی امیدوار شدم و یادم افتاده که یک چیزی دارم که باهاش حرف دلم بزنم.

از وقتی به دنیا اومده منم کلی دوست های خوب پیدا کردم، دوستهایی که بدون هیچ توقعی میان بهش سر میزنن، دوست های مجازی که از خیلی از واقعی ها واقعی ترند و تاثیری تو زندگیش گذاشتن که با هیچ واقعیتی نمیشه مقایسه اش کرد.

از اینکه به دنیا اومدی ممنونم، از اینکه هستی ممنونم و از همه دوست های خوبت که اگه نباشن، انگار تو هم نیستی ممنونم.

   + امیر ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()