چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

یزد، شهری از خشت خام و صداقت

به طرزی کاملا اتفاقی و با کلی اِنکار از طرف من، روز تاسوعا عازم یزد شدیم. سفری دو نفره با هدف همراهی یک دوست قدیمی تا یک قرار داد علمی-تجاری را با یک یزدی منعقد کنن. مسیر طولانی، کارهای عقب افتاده و نداشتن جاذبه های توریستی نه چندان جذاب از نگاه بنده، دلایل اِنکار زیاد برای رفتن به این سفر بود.

مسیر انصافا خیلی طولانی نبود و با حرف هایی که تو راه زدیم واقعا متوجه راه نشدم. بر خلاف شنیده ها، با شمال خودمون فقط یک ساعت اختلاف داره و تنها شش ساعت تو راه بودیم(سرعت متوسط 130 km/h).

چشم اندازهای زیبای کویری هم در نوع خودش، انصافا دست کمی از جنگل های سرسبز شمال نداره، همیشه تفاوت کویر و جنگل برای من در تداعی حس خدا و صفات خدا بوده. انگار کویر خیلی بیشتر عظمت خدا را نشون میده و به روح و طبع آدمی وسعت بیشتری میده.

میدان امیر چقماق، اولین جایی بود که دیدیم. به محض توقف، منظره خیره کننده، کوچه های تنگ منتهی به این میدون بود که همه خونه های اون از خشت خام ساخته شده بود. شاید من هم قبلا شنیده بودم که یزد معروف به بادگیر و قنات و خونه های خشتی است ولی تا این حد را فکر نمی کردم.

باورش سختِ که تقریبا نیمی از شهر هنوز تو این خونه های خشتی زندگی می کنن و در کلِ این شهر هیچ ساختمان بلند مرتبه ای وجود نداره. وقتی تو کوچه ها قدم میزنی، انگار با ماشین زمان به چند صد سال قبل پرت شدی و با دهان باز به آدم های امروزی که تو خونه ها و کوچه های تنگی که فقط دوچرخه از اون عبور میکنه نگاه میکنی.

آدم هایی که رفتارشون هم تغییری نکرده و انقدر با صداقت و صفا زندگی میکنن که به خودت شک میکنی. یعنی ما انقدر پیچیده ایم یا اینها انقدر ساده اند.

در خیلی از خونه ها بازِ، روی همه آدم ها بازِ، همه کاسب ها با لهجه ای شیرین بهت خوش آمد میگن، همه آدم هایی که ازشون آدرس میپرسی حاضرن تا اون آدرس باهات بیان تا خیالشون راحت بشه. انگار تو این شهر مردم هیچ دغدغه ای ندارن، انگار هنوز نمیدونن که تو قرن بیست و یک اگه نخوری، خورده میشی، انگار اصلا تو این دنیا نیستن.

بیخودی نیست که شهر یزد کمترین درصد پرونده قضایی و بیشترین درصد  قبولی در کنکور را داره. البته بالاترین درصد مبتلایان به دیابت هم متعلق به یزدی ها است، از بس که دلشون خوشِ و باقلوا میخورن.

شب را در یکی از اتاق های دو دریِ1 هتل سنتی کهن کاشانه خوابیدیم. هتلی رمانتیک، سنتی، تمییز و از همه مهمتر ارزون2. تجربه خیلی جالبیه، صبح که از خواب بلند میشین، در اتاق رو به حیاط حوض دار بزرگی باز بشه که پر از باغچه هایی است نورانی از خورشیدِ اول صبح.

روز دوم سفر مصادف بود با روز عاشورا و  از اون جایی که همه جا از جمله آتشکده زرتشتی ها هم بسته بود، عازم قبرستان زرتشتی ها که خودشون میگن "دَخمه" شدیم. ظاهرا  تا نزدیک چهل سال پیش زرتشتیان برای از بین بردن تن در گذشتگان خود از دخمه یا برج خاموشان استفاده می کردند.

عده ای می گن به دلیل احترام زرتشتی ها به چهار عنصر اصلی که یکیش خاکه، اونها مرده ها را داخل خاک نمی گذاشتن تا خاک  آلوده نشه و بدن مرده ها توسط لاشخورها خورده بشه تا دوباره انسان به طبیعتی که ازش اومده برگرده.

ظاهرا معتبر ترین عامل متوقف شدن این کار از چهل سال پیش، کم شدن لاشخورها به دلیل گسترش شهر نشینی است. البته یک مراسم سوزاندنی هم داشتن که چون نقل قول ها متضاد است، بیان نمی کنم.

نکته جالب دیگه، میوه های تازه نصف شده و عود هایی بود که در قبرستان، روی سنگ قبرها گذاشته بودن. یکی از زرتشتیان در جواب سوال ما درباره فلسفه این کار گفت، برخی زرتشتیان اعتقاد داردند که عطر میوه های تازه و به طور کلی هر نوع رایحه ای باعث شادی روح انسان های زنده و مرده می شود.

ایشون مثل همه آدم های دیگه که دوست دارن دینشون را برای علاقه مندان تبلیغ کنند از برخی ویژگی های دین زرتشت از جمله اینکه در این دین چیزی به اسم عزاداری وجود نداره برای ما تعریف کردن.

طبق اعتقاد اونها مرگ آغازی دیگر و تولدی دوباره است برای انسان تا در محضر خدا زندگی جدیدی را شروع کنه و به همین دلیل در مرگ عزیزانشون نه تنها عزاداری نمی کنن بلکه با سازهایی خاص و خوردن مشروب به پایکوبی هم مشغول میشن.

1- در خانه هایی که وسطشون حیاط است و دورتادور اتاق، اتاقی که دو درش رو به حیاط باز شود را دو دری می گویند.

2- شبی سی هزار تومان با صبحانه.

   + امیر ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()