چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

موش ها و آدم ها

در وصف زیبایی رمان "موش ها و آدم ها" همین بس که صفحه آخر داستانی که شخصیت های اصلی اون تنها دو مرد هستن، چنان بغضی کردی که انگاری آخرین صفحه یک رمان عاشقانه را داری میخونی. فقط با این تفاوت که این بار برای یک معضل اجتماعی کارِت به بغض کشیده. ببینین نویسنده چقدر هنرمندانه تونسته خواننده را تو موضوع حل کنه و با قهرمان های داستان همراه. خب از  آقای "جان استاین بک " نویسنده "خوشه های خشم" چیز دیگه ای هم نمیشه انتظار داشت.

این کتاب را به توصیه کتاب فروش مهربون کنار نشر چشمه که اسم انتشاراتشون همیشه یادم میره گرفتم. از این جور فروشنده ها که سلیقه آدم ها را خوب تشخیص میدن خیلی خوشم میاد. اگر چند تا کتاب را انتخاب کنین، آخرش خودش هم یک توصیه ویژه با توجه به کتاب هایی که برداشتین بهتون میکنه که همیشه عالیه. مثل این عینک فروشی هایی که خودشون تشخیص میدن چی بهت میاد.

نحوه روایت راوی جوری است  که در حین خونسردی میبینی وسط یک ماجرای جدید قرار گرفتی، بدون اینکه حس کنی. توصیف فوق العاده فضاها، قابل باور و ملموس بودن تمام اتفاقات، شخصیت های متفاوت و کم داستان از ویژگی های دوست داشتنی این کتاب بود.  احساسات بکر شخصیت ها در قالب دیالوگ هایی تاثیر گذار و روان بیان میشن. جوری که خیلی هاش را هوس میکنی برا خودت یادداشت کنی. اما سبک ترجمه استاد "سروش حبیبی" واقعا رنگ و لعاب دیگه ای به این رمان داده و انصافا نقش برجسته مترجم تو این کتاب به خوبی حس میشه. مثلا این پاراگراف :

سخت به هیجان آمده بود. به جلو خم شده ادامه داد: این حرفای من به جایی بر نمیخوره چون از دهن یه سیا در می آد. اونم یه سیای قوزی! منم خیالم تخته، تو یادت نمی مونه که به کسی بگی یا نگی! من خیلی دیدم یکی با یکی دیگه یه ساعت حرف می زنه و براش فرق نمی کنه که طرف به حرفش گوش میده، یا اصلا حرفش میفهمه یا نه! اصل کار اینه که با هم حرف میزنن، یا نشستن و دهنشونو چفت کردن. باقیش مهم نیس. مهم نیس!"

از همه جالب تر "موخره" ای است که استاد به انتهای کتاب اضافه کردن و از نگاه خودشون به تحلیل آثار نویسنده و به خصوص کتاب حاضر پرداختن و در اون اشاره ای هم به وجه تسمیه رمان کردن که اگه بگم داستان لو میره. یکی دیگه از کارهای باحال استاد اینه که مقدمه و تشکر و از این حرف ها به اول کتاب اضافه نکردن و ییهو صفحه اول را که باز میکنی میبینی تلپی افتادی وسط داستان. به نظرم حتی دوستانی که این کتاب را خوندن ولی با ترجمه های دیگه، ارزشش را داره که با این ترجمه هم بخونن.

 

   + امیر ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()