چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

محاکمه در خیابان

عشق، خیانت، ناموس، رفاقت و دشنه پنج جزئی که مسعود کیمیایی بدون آنها نمی تواند فیلم بسازد، حالا می خواهد سال ١٣۴٨ باشد یا سال ١٣٨٨.

ظاهرا تقدس این پنج مفهوم هنوز به قدری برای کیمیایی زیاده که احساس می کند اگر تا آخر عمرش هم با همین مضمون ها فیلم بسازد بازهم دینش را به اونها ادا نکرده.

دیالوگ های فیلم انقدر انتزاعی و نچسب به شخصیت ها و سال ١٣٨٨ است که به هیچ وجه بیننده را با خودش همراه نمی کند.

نمی دونم چرا، ولی با تمام این حرف ها بازهم بعد از پایان فیلم احساس بدی نداشتم، شاید بخاطراون قل قل کردن غیرت در خونم یا لمس حس رفاقت یا هم دردی با داماد که در نهایت فریب عروس دروغگو را خورد...

جون به جونمون کنن بازهم ته دلمون از فیلم فارسی بدمون نمیاد، فیلمی که هیچ مفهوم جدید و متفاوتی نداره و در نهایت با چند تا حس و دیالوگ از سینما میای بیرون.

حداقل برای اینکه یادمون نره کجا به دنیا اومدیم می تواند خوب باشد.

 

   + امیر ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()