چشمان بدون عینک

لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.

بوی پاییز

همسر بانو نماد ها را خیلی دوست داره و هر چیزی را نماد یک چیزی میدونه. گاری های لبو فروش ها را نماد پاییز میدونه و هر وقت میبینتشون میگه "خدا کنه این گاری ها هیچ وقت جمع نشن، اینها که میان، پاییز و بچگی را برا آدم زنده میکنن."

واجب هم میدونه که حتما یکبار را ازشون خرید کنیم. هر بار که با دیدنشون کلی ذوق میکنه از بی ذوقی خودم خجالت میکشم.

نمیدونم سر کار رفتن آدما را بی ذوق میکنه یا سن و سال یا زمونه. هرچی که هست و به هر دلیلی که هست باید یک جوری جلوش را گرفت.

باید با آدمایی که با چیزهای کوچیک ذوق میکنن بیشتر و بیشتر نشست و برخواست کرد و از ذوق کردشون، ذوق کردن را یاد گرفت.

چه ذوق تو ذوقی شد. خوشم اومد.

   + امیر ; ٤:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ آذر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

مقلد تقلید کنندگان

"شمس: تو از حرف مردم بیمناکی. تو از ریخته شدن آبروی ظاهری قراردادی خود بین عوام الناس می هراسی. تو از تکفیر مشتی مردم- که کفر را از ایمان باز نمی شناسند- برخود می لرزی.

تو می خواهی بر وفق مردم اطرافت- که از تو کمتر می فهمند- زندگی کنی. در حقیقت، تو مرجع تقلیدی هستی که مقلد تقلید کنندگان خود می باشد.

جلال الدین، تو که نمی توانی خود را از قید و بند موهومات برهانی، من با تو چه کنم؟

"کتاب کوچک مولوی، محمود نامنی، صفحه 166"، انتشارات نامن

اینها پتک هایی بود که شمس بر کاخ درون مولوی می کوبید تا آن را فرو بریزد و جلال الدینی بسازد که تا امروز نامش در دنیا بماند و پتک هایی محکم تر بر کاخ درون مردم همه عصرها بزند.

اولین کتابی بود که از آقای نامنی می خواندم و بد جوری به دلم نشست. معروفترین کتابش "لطفا گوسفند نباشید" است که به خاطر همین معروفیتش تا حالا سمتش نرفته ام اما این کتابش عالی بود. قلم مخملینی دارد و جرات تلطیف تاریخ را دارد.

آنقدر قشنگ شعر های فروغ را از زبان مولانا می گوید که احساس می کنی واقعا مولانا هم در عصر خودش جز خیل یاران فروغ بوده است.

همیشه داستان آشنایی شمس و مولانا جز مجهولات ذهنی ام بود و کتاب های مختلفی که می خواندم به خاطر سنگین بودن نثرشان، یا از ادامه خواندن منصرفم می کردند یا اینکه چیزی نمی فهمیدم.

خیلی صاف و پوست کنده داستان زندگی مولانا و شرح آشنایی اش با شمس را شرح می دهد. حتی اگر به مولوی هم علاقه ای نداشته باشید خواندنش دور از لطف نیست.

البته فصل های دیگر کتاب را به نظرم کش دادن و یک جاهایی اش خیلی خسته کننده میشه، اما فصل آشنایی شمس و مولانایش عالی است.

   + امیر ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٤
comment نظرات ()

یک شب فرهنگی

بروی فیلم "قصه ها" ی رخشان خانوم که از نظر منتقدانش فاقد ساختار هنری  اما از نگاه ما خیلی هم گیرا و پر از حرف های دلمان (فقط با کمی چاشنی شعاری)  است بعد بروی نشر چشمه و آلبوم "شهر من سلام" پالت و چند کتاب بخری، دیگر از دنیا چه می خواهی.

زندگی یعنی همین.

کتاب "مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد" را حتما بخونین. تعریف نمی کنم که حیفه.

   + امیر ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

شما که خوب باشید ما هم خوبیم

"شما که خوب باشید ما هم خوبیم" "شما ها را که میبینیم، خوبیم"

پاسخ های همیشگی پیرمرد بود به احوال پرسی ها.

اعتقاد عجیبی به رضا شاه و محمد رضا شاه داشت و همیشه به قرآنی که با دست خط محمد رضا شاه داشت و در آن بر لزوم کنترل لغوی قرآن در چاپخانه ها و جمع آوری نگارش های غیر صحیح تاکید کرده بود اشاره می کرد.در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده بود و در زمان انقلاب هم اجازه حضور فرزاندانش در تظاهرات ها را نداده بود.

کارمند بازنشسته وزارت کشاورزی که امتناعش از دریافت رشوه ای عظیم برای تاییدیه پروژه ای کلان، علی رغم دستور وزیر، مانع از پیشرفت شغلی اش شده بود.به شدت قانون مند بود و این آخری ها با دریافت حقوق بازنشستگی هشتصدهزارتومانی خود را مستحق یارانه نمی دانست و برای همین هم انصراف داد.

هفته بعد چهلم پیرمرد است و جای خالی مسلکش در بین ما ایرانی ها عجیب احساس می شود، مسلکی که اگر نصف ما هم مشابهش بودیم اوضاعمان طور دیگری بود.

   + امیر ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

ترین های 93

 

بزرگترین اتفاق: آغاز زندگی مشترک زیر یک سقف

بهترین فیلم: خداحافظی طولانی

بهترین کتاب: عطر سنبل عطر کاج

بهترین سفر: شمال

موثر ترین اتفاق: نامه همسر بانو با محتوای فراموش نکردن ارزش لحظه های مشترک

بهترین موزیک: آهنگ های قدیمی عروسی از محمد نوری و ستار

اون تاکید بر زندگی مشترک زیر یک سقف، داستان ها دارد که عمری باشد از آن مفصل خواهم گفت.

خیلی به بهبود اوضاع کشورمان در سال 94 و همینطور به بهبود وضعیت زندگی همه مان در سراسر سر دنیا امیدورام.

به امید سالی پر از خبرهای خوب برای هممون.

پیشاپیش سال نو مبارک.

   + امیر ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

دوتا فیلم قشنگ

آخرین فیلم قشنگی که خیلی تاثیر گذار بود را یادم نمیاد دقیقا کی دیدم ولی به گمانم  midnight in paris بود.

کم کم داشتم به خودم شک میکردم که شاید من از دنیا عقب موندم فیلم های امروزی را نمیفهمم ولی خب این دو تا فیلم اخیر دوباره من را به خودم امیدوار کرد.

اولیش "her" بود.

her داستان مردی در چند سال آینده را روایت میکنه که عاشق سیستم عامل سخنگوی کامپیوترش میشه. شاید خوندن جمله بالا بدون دیدن فیلم حس مسخره ای را منتقل کنه ولی با دیدن فیلم حس اینکه ممکنه من هم دچارش بشم بدجوری آدم را اذیت میکنه.

سیستم عامل دقیقا بر اساس شناختی که از ما پیدا میکنه میشه همونی که می خواهیم فقط مشکلش اینه که فیزیک نداره و فقط یک صدا است.

سیستم عامل هم میتونه به نوعی این دنیای مجازی باشه که امروزه هممون انقدر دچارش شدیم و هم میتونه عشقی باشه که آرزوش را داشتیم و از بچگی ویژگی هاش را شبیه سازی کردیم ولی هیچ عینیتی در عالم واقع نداره.

همون چیزی که باعث میشه خیلی از ما با partner هامون به مشکل بخوریم. یعنی تو تصورمون از عشقمون یک چیزهایی ساختیم و بعد از پیدا کردن partner ، باز تصور کردیم که اون آدم همونه که میخواستیم اما تو زندگی واقعی که رفتیم دیدیم که اون تصورات فقط مال تصورات بود.

فیلم بعدی "خداحافظی طولانی" به کارگردانی فرزاد موتمن بود که تو جشنواره دیدیم. از اون فیلم های ماندگار ایرانی. پر از تعلیق و حس های ناب. خوشبختی ساده مردم جنوب شهر که به خیلی از زندگی ها میچربه.

خود کارگردان از روایت وسترن گونه فیلم و قاب ها و لوکیشن های شبیه فضای وسترن که عامدانه در فیلم گنجانده شده به عنوان قسمت دوست داشتنی کارش تعریف کرده و انصافا هم این فضای وسترن خیلی قشنگ با حال و هوای ایرانی ترکیب شده.

فیلمی که دوبار دیدنش  می ارزه  تو سینما امروز ایران خیلی کم پیدا میشه. لطفا از دست ندین.

   + امیر ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات ()

کادو ها و سالگردها

سالگردها هم تلخ است و هم شیرین.

شیرین که عددها اضافه شده و داستان ها در دل این عدد ها رخ داده و تلخ که عمر با سرعتی برق آسا می گذرد.

کادوهای سالگردها اما چیزی است که بیشتر جنبه دل خوش کنک دارد و همیشه قاعده "باید بدی تا بگیری" در نهانش رعایت شده.

آمار هم بگیریم، بعید بدانم در سرتاسر دنیا کادوهای به درد بخور عددش از 20% فراتر برود. خیلی وقت ها فکر میکنم کل کادو های دنیا چیزهای ثابتی است که فقط از دستی به دست دیگر منتقل می شود و هیچ وقت قرار نیست مصرف شوند.

اما چیزی که هم کادو هست و هم نیست، چیزی که بهترین کادو است و تنها کادویی است که می ماند، نامه است.

عجیب تاثیری دارد این قدرت قلم.

بهانه قلم خوبی ندارم و اینها هم اصلا پذیرفتنی نیست، آنقدر می ماند، حتی با آن ادبیات کج و معوجش که تا همیشه مرورش هم دل انگیز و بی نظیر است.

ضمنا به نفع سبد خانوار هم می باشدچشمک

امروز سالگرد ازدواجمان بود.

 

   + امیر ; ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()
← صفحه بعد