درباره نویسنده
امیر
هنوز نمیدونم از کجا اومدم و به کجا دارم میرم. دارم سعی میکنم بدون عینک به مسائل نگاه کنم تا شاید بهتر بتونم راهم پیدا کنم.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • چند تا راز مردونه
  • استشمام بوی گرم
  • شیطون بدجنس
  • عشق های موقعیتی
  • ...
  • داماد هم شدیم
  • خیال می کنن طرف رو شناختن
  • چیزهایی هست که نمی دانی
  • سال نو مبارک همیشگی ولی دوست داشتنی
  • چندتا پیشنهاد بهاری
  • ما د.ی..کتا.تور کوچولوها
  • Truman show
  • لطفا کتاب
  • پوپول ها هم تغییر می کنند
  • تقویم 91 موجود است
  • چون عهده کسی نمی شود فردا را
  • کی را دوست دارم؟
  • اینجا کسی هوشیار نیست
  • مطلبی نیست
  • یک روز برفی را توصیف کنید
  • در باب شناخت و درمان بیشعوری
  • بودن تو
  • افتخارات مردونه
  • پسرک موزیک فروش
  • رفتن با منطق RADAR
  • از دو که حرف می زنم
  • از دفتر اول مثنوی
  • به دنبال چی؟
  • عصر جدید
  • تنهاتر تنهاتر و بازهم تنها تر
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
کدهای اضافی کاربر



چشمان بدون عینک
لطفا با فاير فاكس اينجا را بخونين، با اكسپلورر مطالب كامل نميان.
چند تا راز مردونه
نویسنده: امیر - پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

اگه قول بدین این رازها را جلوی هیچ مردی رو نکنین و خصوصا ازشون سواستفاده نکنین و بچه های خوبی باشین، چند تا از مهمترین و محرمانه ترین رازهای مشترک مردها را می خواهم اینجا بگم.

اولیش راز یقه پاره ها است. یقه پاره ها دسته بسیار شیک و خوش پوشی از مردها هستن که برخلاف اسمشون بسیار هم انسان های متشخصی هستند. منتها به دلایلی مثل گرمایی بودن یا اینکه نمی خواهن یقه زیر پوششون وقتی دگمه بالای لباس را باز میگذارن، پیدا باشه، یقه هاشون را با قیچی پاره میکنن.

این گروه از مردان معمولا در ملاعام اقدام به کشف حجاب کامل بالا تنه نمی کنند چون در غالب موارد هم انقدر این یقه پاره ها را میپوشن تا به اندازه پوست پیاز نازک بشه.

پس اگه مردی را دیدین که زیرپوشی با یقه پاره شده میپوشه این را به حساب بی سلیقگیش نگذارین.

دومیش راز مردهای خوش خیال/ محافظه کار است. این گروه از مردان در هر مسافرت سه بسته ک.ا.ن.دوم با خودشون میبرن و معمولا هم چهار بسته بر می گردونن. به دلیل مسائل اخلاقی این گروه را زیاد توضیح نمیدم.

 نشونه اشون اینه که اجازه نمیدن کسی به کیف یا چمدونشون نزدیک بشه.

و اما سومین گروه عشقی/ تخیلی ها هستند. این گروه که به شدت ذلیل چهره های زیبای زنانه هستند، بسیار شدیدتر عاشق رقابت بر سر اینطور خانوم ها با سایر مردها هستن.

مثلا اگه تو محل کار یا کلاس یا مهمونی، دختر یا زنی را ببینن که خیلی نظر ها را به خودش جلب کرده، به هر قیمتی که شده سعی میکنن مخ طرف را بزنن. نه فقط برای اینکه از اون خوششون اومده بلکه بیشتر از اون برای اینکه خودشون را به بقیه مردها ثابت کنند و در پایان شکار را پیروز مردانه به دوش بیندازند. سینه ای سپر کرده و بقیه مردها را از بالا نگاه کنن.

این موضوع به شدت در میان مردها مرسوم بوده و به نوعی از حسادت های خاص مردانه و نقل محافل مردونه است. 

بقیه رازها گفتنی و شنیدنی نیستند. باید آنها را نظاره کرد.

نظرات ()



استشمام بوی گرم
نویسنده: امیر - شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

فکر کنین برین دکتر و اولین آیتم نسخه این باشه:

1- استشمام بوی گرم موقع خواب/ گل مریم، گل نرگس و گل محمدی

اشتباه نکنین من تو شهری رویایی سهراب که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است دکتر نرفتم. تو همین تهرون خودمون، یک جایی پیدا کردم که یک سری دکتر با تحصیلات دانشگاهی و شماره نظام پزشکی، فقط داروهای گیاهی تجویز میکنن.

همه چی شون متفاوت، از معاینه بگیر تا سوال و جواب و تجویز. خیلی هم مهربونن. برعکس همه مطب ها و دکتر ها که باید هول هولی سوال ها را جواب بدی و سوالت را هم جواب نمیدن، با یک لبخند ملیح هر سوال چرتی که بپرسی جواب میدن و خودشون هم تا دلت بخواهد سوال چرت میپرسن.

×××

خانوم دکتر سرش پایین بود داشت نسخه مینوشت و منم ملیحانه از حس خوبی که گرفته بودم با یک لبخند ملیحانه تر داشتم نیگاهش میکردم که یکدفعه سرش را آورد بالا و چشم تو چشم شدیم.

با یک حالت خاصی پرسید: گیر میدی؟

-متوجه منظورتون نشدم.

-پرسیدم گیر میدی؟

-خیلی معذرت می خواهم، اصلا متوجه منظورتون نمیشم.

-یعنی مثلا تو خونه به چیزهای ریز گیر میدی. خیلی به جزئیات توجه میکنی و ...

-آهاااااااان . خب این بگین. البته بازهم نمیتونم جواب بدم چون سوالتون خیلی نسبی است. ولی چه ارتباطی با این موضوع داره؟

- یکی از دلایل توجه بیش از حد به جزئیات میتونه بالا بودن بلغم باشه. برا همین پرسیدم.

-عجب...

نتیجه گیری علمی آموزشی(بخشی از پوسترنصب شده روی دیوار اونجا):عناصر اربعه آب و آتش و خاک و هوا در هم می آمیزند تا مزاج های گرم و سردو تر و خشک را بسازند و مزاج ها در هم می آمیزند تا طبایع را پدید آورند. بدن آدمی از چهار طبع دم، صفرا، سودا و بلغم تشکیل شده است. این طبایع در حالت سلامت در تعادل با یکدیگر هستند. بر هم خوردن طبایع بیماری را سبب می شود. تغذیه نادرست، فعالیت جسمانی نامناسب و آلودگی آب و هوا و خاک، تنش های روحی و روانی و نامتعادل بودن ذاتی، طبایع را برهم میزنند.

مواد غذایی از مزاج های گرم و سرد و خشک و تر ترکیب شده اند. برخی مواد گرم هستند و با خوردن آنها گرمای بدن افزایش و یا سرمای بدن کاهش می یابد. و این رویه درباره سایر مزاج های مواد غذایی صدق می کند. با آگاهی بر طبایع و مزاج آدمی و مواد غذایی و تنظیم آنها در تغذیه روزانه می توان طبع و مزاج آدمی را در حالت تعادل و سلامت نگه داشت یا از حالت تعادل خارج نمود.

نظرات ()



شیطون بدجنس
نویسنده: امیر - چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

دبستان که بودم از مامان می پرسیدم چرا این آمریکا انقدر بدجنس؟ چرا انقدر معلم هامونُ اذیت میکنه که انقدر فحشش بدن؟ تا کی قراره شیطونی کنه؟

مامان هم میگفت آخه شیطونه دیگه. شیطون هم که درست نمیشه. ذاتش خرابه.

اون موقع فکر کردم آمریکا راستی راستی شیطونه. یعنی مثلا یک دیو خبیثی هست به اسم آمریکا که یک جایی نشسته و هی مردم اذیت میکنه.

فکر کنم راهنمایی بودم که تازه فهمیدم آمریکا یک کشوره. همون موقع ها که هر روز موقع وارد شدن به مدرسه باید از روی پرچمش که کف زمین رنگ کرده بودن رد میشدیم.

جمعه پیش جلوی محل برگزاری کلاس GRE* (خیابون طالقانی بین قدس و وصال) با بچه های کلاس منتظر بودیم تا در آموزشگاه را باز کنن. استاد از هفته پیش گفته بود که به جای ساعت 14:30 ساعت 15 کلاس شروع میشه ولی چندتایی از ماها یادمون رفته بود.(به خاطر برگزاری نماز جمعه تو اون منطقه تا ساعت 15 اجازه ندارن در را باز کنن).

قیافه هامون به خصوص دختر ها با اون مانتوهای شیتان رنگی کاملا به چشم نمازگزارها میومد. لطف میکردن و یکی در میون تیکه ای را به ما حواله میکردن و اگر هم چیزی نمی گفتن جوری نگاه میکردن که انگاری دارن به عین نجاست نگاه می کنند.

چندتایی شون جو گیر شدن با مشت های گره کرده جوری که انگار می خواهن تو صورت ما بزنن، شعار مرگ بر آمریکا را سر دادن.

یک جورایی فکر میکردم که خوشا به سعادتشون. دنیای کوچیکی دارن و تو همون دنیای کوچیک هم دارن حالش میبرن. شاید آمریکا برای اونها هنوز آقا شیطونه باشه ولی برا مایی که یک رویا است و شاید برسیم و شاید هم نه چی ...

GRE:GRADUATE RECORD EXAMINATION (آزمون اجباری دانشگاه های آمریکا برای ورود به مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا)

نظرات ()



عشق های موقعیتی
نویسنده: امیر - دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

فصل بهار است و جفت گیری و هوایی شدن بنده و چرندیات بهاری.

در باب موذی بودن این فصل همین بس که آقایون تا آخر اردیبهشت حتی به پشه های ماده هم رحم نمی کنند و نقل مجالس و محافلشان فقط و فقط بحث های شیرین بهاری است.

در خلال همین جلسات بهاری و در نتیجه ساعت ها بحث و مطالعه، چارت ها و نتایج جالبی حاصل شده است. بخشی از خروجی این جلسات که می توان آن را در قالب دلایل دوست داشتن تعداد بسیار بسیار کمی از خانوم ها بیان کرد،این گونه است:

نام عشق: موقعیتی 

دلیل عشق : موقعیت شغلی فرد مورد نظر، مانند مدیران شرکت ها   

  نحوه ابراز علاقه: بعد از پایان جلسات به بهانه برخی موارد باقی مانده صحبت را به علایق شخصی کشاندن                    

 نحوه پیگیری: بی دلیل وارد اتاق فرد مورد نظر شدن، بی دلیل هم مسیر شدن، بی دلیل تماس گرفتن و سوال نامربوط پرسیدن ...

 

نام عشق: ماشینی یا آهنی   

دلیل عشق: گران قیمت بودن ماشین فرد مورد نظر  

 نحوه ابراز علاقه: ترمز کردن بی دلیل برای رسیدن ماشین مورد نظر  

 نحوه پیگیری: تکرار کردن روش ابراز علاقه

 

نام عشق: استاد و شاگردی                 

دلیل عشق: ظاهرا از زمان بشر اولیه بوده است و ادامه خواهد داشت.            

 نحوه ابراز علاقه: بعد از پایان کلاس و رفتن همه دانشجو ها با فاصله چند سانتیمتری صورت استاد، از روش های کسب نمرات اضافه پرسیدن .  

 نحوه پیگیری: مراجعه بی دلیل به اتاق استاد، نامه نوشتن برای استاد و ...

 

نام عشق: خانوادگی           

 دلیل عشق: موقعیت خانوادگی فرد مورد نظر                             

نحوه ابراز علاقه: در سفره های زنانه از مادر فرد مورد نظر به طور مبسوطی پذیرایی کردن و خانومی کردن و از عشقشون به بچه و خانواده و شستن و پخت و پز گفتن.

ته نوشت:

1- واضح مبرهن که گونه های بسیار دیگری از عشق نیز در طبیعت وجود دارند که از حوصله شما خارج است. فقط در جریان باشید که تا بیست نوعش را بنده و دوستان کشف کردیم.

2- لطفا مسئله را جنسیتیش نکنین که آقایون اوضاعشون خیلی خراب و کل دلایل عاشقیشون ر یک دسته بیشتر جا نمیگیره.                                                                          

 

 

نظرات ()



...
نویسنده: امیر - پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱

می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن
مهم
من بودم
که نبودم... 

                                                         گروس عبدالملکیان

نظرات ()



داماد هم شدیم
نویسنده: امیر - شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱

خانواده ای پرجمعیت و سنتی هستند. ثروتشان را نمی شود محاسبه کرد. انقدر که کمترین رقم های مکالمه پدر عروس خانوم شست هزار یورو بود.

مادر بزرگ 95 ساله عروس خانوم بعد از ازدواج خواهر کوچکتر عروس خانوم دچار افسردگی شده است. عروس خانوم 15 سال از من بزرگتر است. اما به لحاظ ظاهری حتی کم سن و سال تر از بنده هم نشان می دهد. بسیار خوش هیکل و خوش چهره هم می باشند.

به اتفاق پدر و مادر با دسته گلی به خانه که چه عرض کنم به قصرشان رفتیم. در همان بدو ورود، چشمان عروس خانوم با دیدن دسته گلی که در دست بنده بود برقی زد و خنده کنان به اندرونی رفت. بنده هم که طبق روال آن را به حساب جذابیت های بیش از حد خودم گذاشتم و در افکارم دلایلم برای رد کردن پیشنهاد عروس خانوم را گذراندم.

صحبت های مقدماتی با پدر عروس خانوم شروع شد و بدون توجه به خنده های مشکوک زنان در اندرونی به مذاکراتم با ایشان ادامه دادم.

صحبت هایم که تمام شد مامان جان با نیش هایی باز از اندورنی به بیرون آمده و پیشنهاد معرفی بنده به عنوان داماد صوری به مادر بزرگ عروس خانوم را مطرح کردند.

قیافه بنده کاملا معوج و سایرین قهقه زنان از این سوژه جدید، اصول رفتار بنده در مقابل مادر بزرگ را تشریح کردند.

مراسم معرفی به مادربزرگ جان که کمی هم دچار آلزایمر شده اند به خوبی انجام و ایشان هم خوشحال و روحیه شان متحول گردید. فقط بنده بودم که دست از پا درازتر به اتفاق خانواده به خانه برگشتم.

این هم تجربه ای شد تا وقتی برای اولین بار و به منظور موردی کاری به خانه کسی می رویم، با دسته گل نریم. با اینکه حسرت عروس خانوم را بر دل ما گذاشتند اما حس خوشحالی پیرزن عالی بود.

نظرات ()



خیال می کنن طرف رو شناختن
نویسنده: امیر - سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱

 به خاطر آدم بزرگهاست که در باب اخترک 612 به این جزئیات می چسبند یا حتی شماره اش را می گویند.

چون اونها عاشق عدد و رقمند.

وقتی با اونها از یک دوست تازه حرف بزنیم هیچ وقت ازتون درباره چیزهای اساسی سوال نمی کنن، هیچ وقت نمی پرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازیهایی رو بیشتر دوست داره؟ پروانه جمع می کنه یا نه؟

می پرسن : چند سالشه؟ چند تا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق می گیره؟

و تازه بعد از این سوالهاست که خیال می کنن طرف رو شناختن.

اگه به آدم بزرگها بگید یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره هاش پر از شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن.

باید حتمآ بهشون گفت که یک خونه چند میلیون تومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!

یا مثلآ اگه بهشون بگید که دلیل وجود امیر کوچولو اینه که تو دل برو بود می خندید و دلش یک بره می خواست و بره خواستن خودش بهترین دلیل وجود هر کسیه، شونه بالا میندازن و باهاتون عین بچه ها رفتار می کنن.

اما اگه بهشون بگید سیاره ای که ازش اومده بود اخترک B612 است بی معطلی قبول می کنن و دیگه هزار جور چیز ازتون نمی پرسن.

اینجورین دیگه.

نباید ازشون دل خور شد. بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشن.

ته نوشت:

شازده کوچولو چیزی نیست که لب طاقچه عادت کتابخانه از یاد برود. هر وقت ببینیمش و هوس کنیم، باید بخونیمش.

این متن را از روی شازده کوچولو با صدای "احمد شاملو" نوشتم. هم صدای فوق العاده ای داره و هم خیلی خیلی عالی اجرا کرده، کسی خواست بگه email کنم.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »